تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٥ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
وَ إِلى مَدْيَنَ و فرستاديم بسوى اهل مدين أَخاهُمْ شُعَيْباً برادر ايشان در نسب كه شعيب بود فَقالَ پس گفت بايشان كه يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ اى گروه من بپرستيد خداى را و ترك شرك نمائيد وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ و اميدوار باشيد ثواب روز بازپسين را يعنى عملى كنيد كه بدان اميد ثواب توانداشت از افعال حسنه چون ايمان و عمل بامور شرعيه و اجتناب از افعال سيئه و اين از قبيل اقامت مسبب است در مقام سبب و يا بترسيد از شدت روز قيامت چه رجا بمعنى خوف آمده چنان كه قبل از اينگذشت وَ لا تَعْثَوْا و غايت تباهى مجوئيد فِي الْأَرْضِ در زمين مدين بنقص كيل و وزن و غير آن مُفْسِدِينَ در حالتى كه كه قاصد فساد باشيد و طالب باطل فَكَذَّبُوهُ پس بدروغ داشتند شعيب را در نبوت و از فساد ممتنع نشدند فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ پس بگرفت ايشان را زلزله سخت يا صيحه جبرئيل كه دلها بدان در تزلزل افتاد فَأَصْبَحُوا پس بامداد كردند يا كشتند فِي دارِهِمْ در سراهاى خود يا در شهر خود جاثِمِينَ بزانو در آمدگان و مردگان عدم جمعدار بجهت امن است از لبس و جاثم از جثم مشتق است بمعنى بروك اى باركين على الركب و تفصيل اينقصه نيز در سوره سابقه مذكور شد وَ عاداً وَ ثَمُودَ منصوبند ذكريا بفعلى كه ما قبل آن دالست بر آنكه آن فاخذتهم است چه آن در معنى اهلاكست اى و اهلكنا عادا حفص و حمزه و يعقوب ثمود را غير منصرف ميدانند باعتبار قبيله يعنى ياد كن قوم عاد و ثمود را و يا آن گه هلاك كرديم ايشان را وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ و بتحقيق كه روشن شده است شما را اى اهل مكه بعضى مسكنهاى ايشان كه بر طريق سفر شما واقعست يعنى در طريق شام و يمن و يا متبين گشته مر شما را هلاك ايشان بجهت آثار مساكن ايشان و نزد نظر كردن شما به آن در حين گذشتن شما بر آن و بنا بر اول جار و مجرور مرفوع المحلست بر فاعليت و من براى تبعيض اى بعض مساكنهم و بر ثانى فاعل در او مضمر است اى و قد تبين لكم اهلاكهم من جهه مساكنهم وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ و بيار است براى ايشان ديو سركش يعنى ابليس أَعْمالَهُمْ كردارهاى ايشان را از كفر و شرك و انواع معاصى فَصَدَّهُمْ پس بازداشت ايشان را عَنِ السَّبِيلِ از راه راست كه انبيا ايشان را بآن ميخواندند و حقيقت آن را بيان مىكردند وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ و بودند بينايان يعنى متمكن بودند از نظر و فكر و ملاحظه بديده بصيرت اما بجهة بطر و فرط تنعم به آن اشتغال نكردند و ترك تامل و تفكر كردند در آن