مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧١ - تنبیه و توضیح
فی تشخص الموضوع الجسمانی أن یکون هناک مادة تتشخص بوجود صورة مّا و کیفیة مّا و کمیة مّا فیجوز له التبدّل فی خصوصیات کلّ منها [١]، أوَلاتری أنّ تبدّل الصورة علی مادة واحدة یکون وحدتها مستفادة من واحد بالعموم و هی صورة مّا، و واحد بالعدد و هو جوهر مفارق عقلی مما جوّزه الشیخ و غیره من الحکماء [٢]؟ و صرّحوا بأنّ العقل غیرمنقبض عن استناد وجود المادة المستبقاة فی کل آن [٣] إلی صورة اخری بدل الاولی مع انحفاظ تشخّصها المستمر بصورة مّا لا بعینها و استناد کل صورة شخصیة بعینها إلی تلک المادة. فإذا جاز ذلک فی أصل الجسمیة و هی نوع-.
[١]. یک نتیجه در اینجا ذکر کنیم. تفاوت بیانی که ما کردیم- که متکی بر آخرین نظر خود مرحوم آخوند بود- و بیان آقای طباطبایی این میشود که آقای طباطبایی در باب موضوع تکیهشان روی این است که نیاز به موضوع از آن جهت است که ما فیه الحرکه عرض است و در حرکت جوهری که مافیه الحرکه عرض نیست اصلًا نیازی به موضوع نداریم. پس ایرادشان به مرحوم آخوند این است که اصلًا چرا در اینجا ملتزم به موضوع میشوید و در پی تعیین موضوع هستید؟ من عرض کردم که مرحوم آخوند نیاز به موضوع را از آن جهت قائل است که در هر حرکتی باید ماده قابل داشته باشیم. همچنین عرض کردم که اگر آخرین حرف مرحوم آخوند را در نظر بگیریم باید اینطور بگوییم که ما نیاز به موضوع داریم ولی چه لزومی دارد که آن موضوع از ابتدا تا انتهای حرکت باقی باشد؟ هر مرتبه، موضوع مرتبه دیگر است و در سرتاسر حرکت، جمیع مراتب آن، هم موضوع است و هم مافیه الحرکه. پس نیاز به موضوع داریم ولی نیاز به موضوع ثابت و باقی نداریم. آن برهانی هم که میگفت حرکت نیازمند به ماده قابل است، همین قدر میگفت «ماده قابل»؛ نمیگفت حرکت نیازمند به «ماده قابل باقی» است. پس اگر بخواهیم مطابق آخرین حرف مرحوم آخوند مطلب را بیان کنیم باید اینطور بگوییم.
اما در اینجا چون مرحوم آخوند درگیر حرکت توسطی است میگوید موضوع از ابتدا تا انتهای حرکت باقی است.
پس بیانی که ما [با توجه به آخرین نظر مرحوم آخوند] کردیم و بیان مرحوم آخوند در اینجا که مبتنی بر حرکت توسطی است از این جهت وحدت دارند که هر حرکتی نیازمند به موضوع است و از این جهت اختلاف دارند که بیان ما میگوید لزومی ندارد که موضوع را امری باقی در سرتاسر حرکت بدانیم و بیان مرحوم آخوند در اینجا میگوید موضوع در سرتاسر حرکت باقی است و این مطلب را به اعتبار حرکت توسطی میگوید.
[٢]. اگر به عنوان مثال آب تبدیل به هوا میشود وحدت هیولی محفوظ است به صورةٌ مّا و اینجاست که مثال به عمود خیمه میزنند.[٣]. «فی کل آنٍ» متعلق به «استناد» است نه «المستبقاة».