مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦ - راهی برای توجیه نظریه سوم
وقت هست که ما قرار و عدم قرار را در ماهیت دخالت میدهیم. در مورد حیوان میگوییم: «الحیوان علی قسمین: منه قارّ و منه غیر قارّ» که قار و غیر قار را به عنوان نوعی از حیوان میگیریم. این قابل قبول نیست.
اما یک وقت در تقسیم، ماهیت را دخالت نمیدهیم بلکه تقسیم را روی وجود میبریم، میگوییم این ماهیت واحد میتواند به دو نحوه از وجود موجود شود:
وجود قارّ و وجود غیر قارّ. در این حالت قرار و عدم قرار را که به وجود نسبت میدهیم، به عنوان یک صفت ذاتی نسبت میدهیم: وجودی که عین قرار است و وجودی که عین عدم القرار است، به همان معنا که در گذشته گفتیم. در این صورت حرکت از حاقّ ذات این وجود انتزاع میشود نه اینکه این وجود خودش تحققی دارد و حرکت در خارج عارض آن میشود. پس این نحوه وجود، هم حرکت است هم متحرک، هم تجدد است هم متجدد. پس به این معنا درست است که بگوییم «الکیف علی قسمین: منه قارّ و منه غیر قارّ» که مقصود از «کیف غیر قار» کیف متجدد است، نه کیفی که بر آن تجدد عارض شده است، یعنی ماهیتی که دارای وجودی است که از حاقّ ذات آن وجود، تجدد انتزاع میشود. پس به این معنا قول سوم را میتوان توجیه کرد. البته این بیان مرحوم آخوند جز با اصالت وجود درست نمیشود.
کسانی که مقوله را به قار و غیر قار تقسیم کردهاند این تقسیم را به دو نحو انجام دادهاند. برخی گفتهاند که مقوله، جنس است و قار و غیر قار به منزله دو نوع است.
دیگران گفتهاند که قار و غیر قار به منزله دو صنف است نه دو نوع. در اینجا تسامحی شده است که این تسامح را مرحوم حاجی بجا یادآوری کرده است.
توضیح اینکه وقتی مقوله را جنس میگیریم تقسیم جز به دو نوع ذاتی فرض ندارد. مقوله به حرکت و غیر حرکت تقسیم میشود همانطور که جسم به دو نوع تقسیم میشود. اگر تقسیم را از قبیل تقسیم به دو عرضی بگیریم- که در تقسیم به صنف چنین است- دیگر مقوله جنس برای حرکت و غیر حرکت نمیشود. این مسامحهای است که در کلمات مرحوم آخوند رخ داده است.
قائلین به این دو قول هرکدام دلیلی آوردهاند. آنها که گفتهاند تقسیم مقوله به قار و غیر قار از قبیل تقسیم جنس است به دو نوع، چنین استدلال کردهاند که وقتی میگوییم: «الکیف منه قارّ و منه غیر قارّ»، در یک قسم «قرار» در مفهوم اخذ شده