مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٣ - فصل ٢٨
بالعرض، فالجمهور [١] علی أنّ هذا صفة الزمان و الحرکة تابعة له فی عدم قرار الذات، و ذهب صاحب الاشراق إلی العکس، و أما کون الطبیعة جوهراً غیرثابت الذات فلم یقل به أحد.
فاعلم أولًا أنّ المتّبع هو البرهان [٢] و العاقل لایحید عن المشهور ما وجد عنه محیصاً [٣].
و ثانیاً [٤] إنّ کلامهم یحمل علی أنه مبنی علی الفرق بین حال الماهیة و حال الوجود فالحرکة و الزمان أمر ماهیته ماهیة التجدد و الانقضاء، و الطبیعة إنما وجودها وجود التجدد و الانقضاء و لها ماهیة قارة [٥].
و ثالثاً [٦] إنّ الحرکة عبارة عن خروج الشیء من القوة إلی الفعل تدریجاً لا الشیء الخارج عنها إلیه [٧]، و هو معنی نسبی [٨] و الامور النسبیة و الاضافیة تجددها.
[١]. انتساب این قول به «جمهور» که مرحوم آخوند در اینجا میگوید محل تردید است؛ بعضی این حرف را زدهاند.[٢]. ما تابع برهان هستیم و بیماری عدول از حرف مشهور و نوگویی نداریم و تا برهان محکمی نداشته باشیم هرگز از حرف مشهور عدول نمیکنیم.[٣]. عاقل از حرف مشهور عدول نمیکند مادام که راه نجاتی پیدا کند یعنی بتواند حرف مشهور را تأویل و توجیه کند.[٤]. ما محیص و توجیهی هم برای حرف مشهور داریم نه برای حرف خودمان، یعنی حرف آنها را به حرف خودمان تطبیق میدهیم.[٥]. این مطلب در گذشته گفته شد و در باب «ربط حادث به قدیم» تکرار خواهد شد.[٦]. مرحوم آخوند در اینجا به تعبیری که من از خارج عرض کردم که «حرکت امر غیر قارّالذات نیست بلکه عین عدم قرار الذات است» تصریح نکرده است ولی همه مطلب همین است. اصلًا ما قبول نداریم که حرکت امر غیر قارّ الذات باشد، حرکت عدم قرارالذات و یک مفهوم نسبی انتزاعی است. پس غیر قارّالذات باید چیزی غیر از حرکت باشد و حرکت از آن انتزاع شود. به عبارت دیگر غیر قارّ الذات چیزی است که منشأ انتزاع حرکت است نه خود حرکت.[٧]. ضمیر در «الیه» به فعل برمیگردد.[٨]. یعنی امری است که از مقایسه دو شیء پیدا میشود، مثل حدوث که از مقایسه وجود و عدم حاصل میشود. حرکت که خروج تدریجی است از مقایسه همین وجود تدریجی با عدم قبلی پیدا میشود. امور انتزاعی حکمی ندارند مگر به تبع منشأ انتزاعشان.
گفتیم که این مطلب نباید منشأ اشتباه شود. این تحلیلی است که ما در معنی تجدد و عدم تجدد کردیم. معنایش این نیست که مرحوم آخوند که قائل به حرکت در جوهر بود و میگفت عالم سراسر حرکت است و سکونی در آن نیست، از نظر خود برگشته و قائل به سکون شده است! نه، اگر ما میگوییم حرکت یک مفهوم انتزاعی است و از نحوه وجود شیء انتزاع میشود در این صورت سکون هم میشود امر انتزاعی و از نحوه وجود شیء انتزاع میشود. ما در اینجا تجدد و متجدد و امر غیر قارّ الذات را نه تنها انکار نکردهایم بلکه تثبیت کردهایم زیرا گفتیم حرکت و سکون از نحوه وجود اشیاء انتزاع میشوند.
این یک نوع تحلیل در معنای حرکت است و در سایر مسائل غیر از ربط حادث به قدیم تغییری پیدا نمیشود.