مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - استدلال شیخ بر نفی حرکت قطعیه در خارج
دارد.
شیخ میگوید اگر حرکت امری بود که تدریجاً حادث میشد و بعد باقی میماند میتوانستیم آن را امر متصلی در خارج بدانیم. اگر ما با مداد یک خط به وجود بیاوریم این خط تدریجاً حادث میشود و هرچه حادث میشود باقی میماند. وقتی که این مداد به آخر صفحه میرسد یک امر متصلی در خارج وجود دارد. اما اگر فرض کنیم که مداد به گونهای باشد که از یک طرف که خط ایجاد میکند از طرف دیگر این خط پاک شود، وقتی که مداد به آخر صفحه میرسد چه چیزی وجود دارد؟ آیا امر متصلی وجود دارد؟ امر متصلی وجود ندارد. پس به این دلیل حرکت قطعی در خارج وجود ندارد. (البته این سخن محل بحث است که بعد عرض میکنم.).
اما در مورد اینکه چرا آن امر متصل در ذهن وجود دارد شیخ همان حرفی را میزند که امروزیها درباره چشم مطرح میکنند و قبلًا به آن اشاره کردیم. البته شیخ معتقد است که این عمل در خیال صورت میگیرد ولی آنها میگویند که این در خود چشم صورت میگیرد. شیخ میگوید شیء وقتی حرکت میکند و در مقابل دوربین ذهن قرار میگیرد، در ذهن هم مطابق همان حرکتی که در خارج انجام میگیرد امری شکل میگیرد، چون ذهن آینهای است در مقابل خارج. همانطور که حرکت در خارج تدریجاً حادث میشود در ذهن هم تدریجاً حادث میشود ولی در خارج هر قسمتی که موجود میشود معدوم میشود ولی در خیال، دیگر معدوم نمیشود و هر قسمتی که موجود میشود در خیال باقی میماند. نتیجه این است که حالت ذهنی حرکت، نظیر حالت خارجی آن خطی است که روی صفحه میکشیم که تدریجاً حادث میشود ولی آنچه حادث میشود باقی میماند. این است که حرکت در ذهن و در عقل به صورت یک امر متصل است.
البته شیخ در اینجا کلمه «معقول» را به کار میبرد ولی مقصودش عقل نیست چون در عقل، اتصال و امتداد معنا ندارد، بلکه مقصود او در اینجا «ذهن» است که گاهی تعبیر به خیال میکند. پس حرکت در ذهن امری است متصل و ممتد، ولی در خارج چنین چیزی وجود ندارد. پس یک معنای حرکت این است:«الامر المتصل الممتد الذی هو معقول فی الذهن و لیس بموجود فی الخارج» که آن را در اصطلاح «الحرکة بمعنی القطع» مینامند و گاهی به «الحرکة القطعیة» تعبیر میکنند که تعبیر دقیقی نیست، چون «الحرکة القطعیه» و «الحرکة التوسطیه» بوی تقسیم حرکت به دو قسم