مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٩ - تجدد، ما به التجدد، متجدد
است در حالی که اشتباه است. حرکت و همچنین حدوث معقولاند نه محسوس. آن که محسوس است وجود شیء در این لحظه در این مکان است اما اینکه این وجود بعد از عدم است، یعنی «عدم» و «بعدیت این وجود از برای عدم» محسوس نیست.
مفهوم حدوث را ذهن انتزاع میکند و بنابراین مفهومی است معقول، ولی «معقول باعانة الحس». عقیده مرحوم آخوند در باب حرکت هم همین است. منتها این مطلب را به دو تعبیر بیان میکند. گاهی میگوید حرکت معقول است به اعانت حس، گاهی میگوید محسوس است به اعانت عقل، ولی هر دو به یک معناست. مراد این است که عقل و حس به کمک یکدیگر آمدهاند تا حرکت برای انسان متصور و معقول شود.
پس در واقع حرکت «لا ذات له» همچنان که «الحدوث لا ذات له». شی ءِ متحرک و همچنین «ما فیه الحرکه» است که ذات دارد. حرکت امر غیر قارالذات نیست بلکه عین عدم قرارالذات است و ایندو خیلی با یکدیگر تفاوت دارند.
پس در «اولًا» مرحوم آخوند خیلی نرمش به خرج میدهد و میگوید متّبع برهان است و انسان بدون دلیل با مشهور مخالفت نمیکند. در «ثانیاً» میگوید شاید قدما که گفتهاند فقط دو امر غیر قارالذات داریم نظر مبارکشان بر این بوده است که از نظر ماهیت دو امر غیر قارالذات داریم و نظر به وجود نداشتهاند. در «ثالثاً» که اکنون مورد بحث است میگوید اصلًا این حرف که حرکت یک امر غیر قارالذات است غلط است؛ یعنی اصلًا قدما در همین هم که گفتهاند حرکت امر غیر قارالذات است اشتباه کردهاند برای اینکه حرکت نه امر قارالذات است و نه امر غیرقارالذات، بلکه نفس عدم قرارالذات است. «عدم قرارالذات» غیر از «امر غیر قارالذات» است. حال اگر کسی ماهیتی را غیرقارالذات بداند آن ماهیت غیر از حرکت است چون حرکت عبارت است از عدم قرار ذات آن ماهیت؛ و اگر کسی وجود را غیرقارالذات بداند- همچنان که ما میدانیم- در این صورت حرکت میشود عدم قرار ذات آن وجود.
پس حرکت خودش امری نیست که آن را غیرقارالذات بدانیم مگر به این معنا که حدوثِ امری انتزاعی است که به وجود منشأ انتزاعش موجود است.
تجدد، ما به التجدد، متجدد
بنابراین ما یک «تجدد» داریم، یک «ما به التجدد» و یک «متجدد» که اینها را نباید