مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥ - برهان اول
اول است یعنی اینکه آیا حرکت نیاز به موجد دارد یا ندارد و حال اینکه بعد میبینیم که بیشتر تکیه روی نظریه دوم است که نمیگوید حرکت موجد ندارد بلکه میگوید همان حرکت پذیر، همان متحرک، خودْ موجد حرکت خود است. اگر کلمهای را مرحوم آخوند اضافه کرده بود و گفته بود «فی دفع شکوک اوردت علی قاعدة کون کل متحرک له محرک غیره»، با مسائل فصل منطبقتر بود.
براهین حکما بر اصل نیاز متحرک به محرکی غیر از خود .
برهان اول
گفتیم که این فصل علی رغم اینکه عنوان آن «فی دفع شکوک ...» است اول ایراد حجج است و بعد دفع شکوک. ایشان میفرمایند شش برهان از حکما در اثبات این مدعا رسیده است. اولین برهان این است که «لو کان الشیء متحرکاً لذاته امتنع سکونه» یعنی اگر شیء، لذاته متحرک باشد یعنی خود، محرک خود باشد سکون برای آن ممتنع است. بحث در این نیست که متحرک محرک دارد یا ندارد، بحث در این است که خودْ محرک خود هست یا نیست. میگویند اگر خود ذات متحرک، موجد حرکت خود باشد، قهراً سکون برای جسم ممتنع است. این برای این است که اگر مبدأ حرکت، «ذات متحرک بما هو هو» باشد، مادامی که این ذات هست باید حرکت وجود داشته باشد؛ پس باید سکون برای این جسم محال باشد. هر جسمی که حرکت میکند فرض این است که ذات جسم، علت تامه حرکت است و مادامی که علت تامه هست معلول هم باید باشد. پس محال است که جسم ساکن باشد.
بنابراین ما نباید جسم ساکن در عالم داشته باشیم و حال آنکه ما میدانیم که اجسام گاهی متحرک هستند و گاهی ساکن، یعنی هم حرکت برای آنها ممکن است و هم سکون. پس این نشان میدهد که حرکت علتی دارد ماوراء ذات جسم. این یک برهان [١].
[١]. سؤال: اگر بگوییم حرکت، ذاتی شیء است اشکالی که فرمودید پیش میآید که سکون برای شیء محال میشود. اما اگر بگوییم محرک شیء، خودش است ولی حرکت «ذاتی شیء» نیست این اشکال پیش نمیآید.
استاد: وقتی میگویید «محرک شیء، ذات خودش است» معنایش این است که حرکت «ذاتی شیء» است.
سؤال: اگر جزء ماهیت باشد این اشکال پیش میآید و الّا نه.
استاد: این ذاتیای است که از لوازم ذاتش است. ما ذاتی باب ایساغوجی لازم نداریم، ذاتی باب برهان هم کافی است یعنی از لوازم لاینفک ذات است. وقتی که معلولِ ذات شد و ذات علت تامه آن شد، این میشود معلول برای آن ذات. بنابراین سکون ممتنع میشود.