مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩ - گریزی به یکی از راههای اثبات نفس
میگفتند سلامت انسان رهین تعادل این طبایع است. برای هر عنصری طبیعتی قائل بودند که طبیعتهایی که در عناصر هست در اثر ترکیب با یکدیگر فعل و انفعال و کسر و انکسار میکنند که بعد از کسر و انکسار یک حالت متوسط به وجود میآید که نام آن حالت متوسط «مزاج» است. میگفتند مزاج عرض عریضی دارد یعنی حد نوسان دارد که تا در آن حد باشد سلامت محفوظ است و اگر از این حد و عرض خارج شود بیماری حاصل میشود. آنها معتقد بودند که اگر مثلًا حرارت که یکی از طبایع چهارگانه رطوبت، یبوست، حرارت و برودت است به خاطر عاملی از خارج، بر مزاج غالب شود همینکه آن عامل خارجی- که قاسر است- از بین برود آن طبیعت حاکم بر بدن شروع به فعالیت کرده و این حرارت را دفع میکند و بدن را به حال تعادل برمیگرداند.
حال اگر یک مرکب غیر زنده مثل سرکه داشته باشیم و یک عامل خارجی وارد این سرکه شود به طوری که تعادل سرکهای آن را بهم بزند خود سرکه دیگر نمیتواند فعالیت کرده آن عامل خارجی را دفع کند و تعادل خودش را از نو برگرداند. چرا چنین است در حالی که در سرکه قوه و طبیعت وجود دارد که همان طبیعتها با یکدیگر کسر و انکسار کرده مزاجی به وجود آورده بودند و حال عامل خارجی آمده و آن مزاج را از میان برده است.
در یک موجود زنده وقتی عامل خارجی مزاج را منحرف میکند و از بین میبرد نیروی دیگری در درون آن موجود زنده فعالیت میکند و مزاج را به حال عادی برمیگرداند. این دلیل بر این است که یک قوه دیگری غیر از طبیعت بیجان در موجود زنده وجود دارد و آن قوه است که «معید» مزاج است. این قوه معید را که حاکم بر طبیعت است و از درون میتواند کار کند، «نفس» مینامند، اعم از نفس نباتی، نفس حیوانی یا نفس انسانی.
کسانی که گفتند نفس انسان همان خاصیت ترکیب این عناصر است، رد حرفشان همین نظریه است و نظریه بسیار خوبی است. امروزیها هم گاهی میگویند که در گیاه، حیوان یا انسان نفسی وجود ندارد و جز عناصر و ویژگیهای آنها و خاصیت ترکیب آنها با یکدیگر هیچ چیز دیگری وجود ندارد. یکی از دلایل در رد آنها همین خصلت درونی معید بودن حالت اولیه است. بدن ما مرکب از تعدادی عناصر مثل آهن و ازت است که میان این عناصر تعادل برقرار است. اگر این تعادل