مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥ - پاسخ اشکال
موجودی به موجود دیگر شر وارد میکند، اگر در موجود دوم، استعداد پذیرش شر نمیبود شری پدید نمیآمد. اگر استعدادی نبود، معنایش این بود که با هیچ یک از تیغهای عالم هرگز رگ گردنی بریده نمیشد. بنابراین، این هم حرف درستی است که استعداد است که شرور را به وجود آورده است.
اشکال حاجی در مورد رابطه هیولی و خیر
حاجی فی الجمله از این حرفها منافات فهمیده و در مقام توجیه برآمده است.
میگوید هیولای اولی را نمیشود شر محض دانست، چون همانطور که اگر هیولای اولی نبود شری نبود، همچنین اگر هیولایی نبود خیرات عالم طبیعت هم نبود. برکات و خیرات هم که در این عالم پیدا میشود، به علت همین استعداد است؛ یعنی اگر در موجودات، قوه و استعداد دگرگون شدن نمیبود، عالم به همان حالت یکنواخت خودش بود و هیچ خیر و فیضی و هیچ امر جدیدی در آن پیدا نمیشد. دیگر نه موجودی رشد میکرد و نه علمی در این عالم پیدا میشد. علت اینکه این همه خیرات و فیضها پیدا میشود باز همین هیولای اولی است. پس به عقیده حاجی ما هیولای اولی را نمیتوانیم شر مطلق بدانیم.
پاسخ اشکال
بیانی که مرحوم آخوند در اینجا دارد دقیقتر و عمیقتر از این مطلب است و یک بیان تحلیلی است. این هر دو درست است که اگر هیولای اولی نبود شری در عالم نبود و نیز اگر هیولای اولی نبود خیرات هم در این عالم پیدا نمیشد، ولی در مقام تحلیل باید تعلیل کرد که هر کدام از خیریت و شریت از کجا پیدا شده است.
اگر هیولای اولی خیر است از چه جهت خیر است؟ هیولای اولی از آن جهت خیر است که منشأ فعلیتهاست؛ پس خیریتش را به واسطه فعلیتها دارد. اما آیا هیولای اولی چون منشأ برکات است «خیر بالذات» است؟ هیولای اولی این خیریت خودش را از راه آن فعلیتها کسب کرده است، بنابراین «خیر بالعرض» است؛ خیر بالذات آن فعلیتهاست.
ولی در مورد شر وقتی که نگاه کنیم، میبینیم که شریت در «عدم من شأن» است و «عدم من شأن» یعنی خود هیولی. پس شریت هیولی، بالذات است چون