مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٢ - گریزی به مسئله معاد جسمانی
خیال میکنند که مجرم دارد مجازات میشود؟!.
پس وقتی در سطح عامیانه مطرح میکنیم اینطور نتیجه میگیریم که «من واقعی» ما آن روح ماست و روح ما باقی است و بدن ما در من واقعی ما دخالت ندارد. این بدن برای ما حکم جامه را دارد. آیا این جامه در شخصیت ما دخیل است؟ نه، من که این جامه نیستم. در سطح عامیانه و در اشعار این گونه تعبیر میشود.
ولی با نظر دقیق فلسفی این تعبیر [یعنی نتیجهای که در اینجا گرفته میشود] درست نیست. در تعبیر دقیق فلسفی، انسان واقعاً مرکب از روح و بدن است. این طور نیست که من الان فقط روحم و بدن من یک امر عاریتی است، یک امر عرضی است مثل لباس؛ بلکه واقعیت من مرکب است از روح و بدن. بدن من هم جزئی از هستی و کیان و واقعیت من است. وقتی بخواهیم با تعبیر دقیق فلسفی مطلب را بیان کنیم میگوییم بدن حکم ماده را دارد برای نفس و روح. بدن من جزء واقعیت من است اما آن که در واقعیت من دخیل است بدن به نحو خاص نیست، بدن به نحو عام است مثل همان چوب برای صندلی. یعنی واقعیت من مرکب است از روح و بدن اما معنای بدن، خصوص آن سلولهایی که در بیست سال پیش وجود داشته است، نیست. [بدنٌ مّا] باقی است و الان هم من بدون بدن نیستم. همیشه واقعیت من آن فصل اخیر، آن صورت اخیر است و منِ من آن صورت اخیر است. آن صورت اخیر من بشخصه محفوظ است، ولی بدن من به نحو ابهام و لاتعین محفوظ است. این به معنای این نیست که بدن من جزء من نیست و بدن من مثل لباس است که اصلًا دخالتی در واقعیت من ندارد، بلکه به معنی این است که بدن به نحو عموم اخذ شده است.
گریزی به مسئله معاد جسمانی
اگر میگوییم «شیئیة الشیء بصورته لا بمادته» به این معنی نیست که ماده در واقعیت یک شیء مادی دخالت ندارد و واقعیت مادی همین صورت شیء است و ماده مثل یک امر عرضی برای آن است. واقعیت شیء یعنی ماده با همین صورت اما نه ماده خاص، بلکه ماده به نحو ابهام و لاتعین. پس اینکه واقعاً بدن متبدل میشود و واقعاً شخصیت ما وابستگی به روح ما دارد همه درست است ولی نتیجه نهایی را به