مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٨ - برهان ششم
مسافت وجود دارد و به این اعتبار این حرکت زمانی است. سکون یعنی چه؟
میگویید «سکون دارد» یعنی شأنیت حرکت در آن هست، چون به هر لاحرکتی سکون نمیگوییم. این شیء دو ساعت سکون دارد یعنی اگر حرکت میکرد این مقدار طول میکشید.
برای روشن شدن این مطلب چند مثال دیگر عرض میکنم. اگر میگویید این طاقه شال ده متر است، یعنی کششی دارد که اگر این کشش را منطبق کنیم با آنچه که مثلًا نیم متر است، بیست نیم متر از آن در میآید. اگر این پارچه در ذات خودش کشش نمیداشت «بیست تا نیم متر است» دربارهاش غلط بود؛ همانطور که اگر کسی از شما بپرسد که زرد چوبه که زرد است چقدر زرد است و شما در جواب بگویید بیست متر زرد است درست نیست، چون زرد چوبه در ذات خودش کششی ندارد که با متر قابل انطباق باشد. یا اگر کسی بیاید در قم ده سال تحصیل کند و بعد پدرش به او بگوید چقدر درس خواندهای؟ بگوید ده تُن درس خواندهام درست نیست چون علم با واحد وزن قابل تقدیر و اندازه گیری نیست.
بعد میرویم سراغ جوهرها. میگوییم آیا من به عنوان یک جوهر یک موجود زمانی هستم یا نیستم؟ متی دارم یا ندارم؟ کسی نمیگوید متی ندارم. اگر بگویم عمرم پنجاه سال است، یعنی واقعاً بر من این مقدار زمان گذشته است و واقعاً من خودم در زمانم، نه اینکه من در زمان نیستم ولی سخنم در زمان است یا مثلًا راه رفتنم که حرکت است در زمان است؛ نه، من خودم در زمانم. اگر در طول عمر خود حرف هم نزده باشم و یا راه هم نرفته باشم پنجاه سال در زمان بودهام.
حال میگوییم معنای اینکه من زمانی هستم چیست؟ آیا زمان جز مقدار حرکت چیز دیگری است؟ خود شیخ هم قبول دارد که زمان جز مقدار حرکت نیست. منتها شیخ و امثال او خیال میکنند که در مثال اخیر، من حرکت ندارم و مقدار حرکت هم ندارم و فقط با مقایسه با اشیاء دیگر زمانی هستم. میگوییم نه، مسئله مقایسه مطرح نیست. من چیزی دارم که به خاطر آن چیز با اشیاء دیگر قابل مقایسه هستم. اگر من پنجاه سال دارم و معنی پنجاه سال این است که زمین پنجاه بار دور خورشید چرخیده است، من در باطن ذات خودم و در حاقّ وجود خودم یک کشش منطبق با آن کشش دارم [و این جز با حرکت جوهری قابل توجیه نیست.]