مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - نتیجه گیری
فقط جعل ذات شیء است، جعل وجود شیء است. این شبیه همان حرفی است که [در علم نحو] در مورد جعل متعدّی به واحد و جعل متعدّی به اثنین میگوییم. در قرآن هم جعل به دو صورت آمده است: جعل در آیه شریفه «الحمد للَّه الّذی خلق السّموات و الارض و جعل الظلمات و النّور» [١] جعل بسیط است: ظلمتها را جعل کرده است و نور را جعل یعنی خلق کرده است. اما در جای دیگر میفرماید:«هو الّذی جعلکم خلائف فی الارض» [٢]، این «جعلکم خلائف» جعل تألیفی است غیر از «جعَلکم» است و غیر از «جعَل الخلافة» است. در «جعلکم خلائف» «کم» (شما) موضوع است. وقتی جعل، جعل تألیفی است موضوع از مجعول جداست، زیرا موضوع «مجعول له» است. اگر جعل، جعل بسیط باشد تفاوت میان موضوع و مجعول، تفاوت اعتباری و ذهنی میشود، فرق تحلیلی میشود. مثلًا میگوییم: «اللَّه خلق الانسان»، نه «خلق هذا الشیء انساناً». در مورد نطفه یا علقه که میفرماید:«ثم خلقنا النطفة علقةً فخلقنا العلقة مضغةً» [٣] در آنجا جعل تألیفی است. اگر ما کل عالم را در نظر بگیریم و اشیاء را به خدا نسبت دهیم- چون ماده و صورت به یک نسبت به خدا نسبت داده میشود- این میشود جعل بسیط. اما اگر صورتِ تنها را به خدا نسبت دهیم، این میشود جعل تألیفی.
در باب حرکت همینطور است. یک وقت جعل تألیفی است، یعنی «جعل هذا الشیء متحرکاً». شیء شیئیتش تمام است و یک موضوع تام التحصل است و بعد جاعل «یجعل له الحرکه»؛ این میشود جعل تألیفی. اینجاست که موضوع لازم است و اینجاست که «علة المتغیر متغیر». پس آنجا که ما نیازمند به موضوع هستیم- که آن موضوع مرکب از ما بالقوه و ما بالفعل است- حرکت به نحو جعل تألیفی به اشیاء داده میشود که در حرکات عرضی چنین است. اما یک وقت هست که حرکت که به اشیاء داده میشود به نحو جعل بسیط است، یعنی چیزی جعل میشود که ذاتش عین حرکت است. در این حالت، جاعل «یجعل الذات الذی ینتزع منه أنه متحرک» نه اینکه ذات مفروضی را متحرک قرار میدهد. در این صورت، حرکت یا باید عین ماهیت آن شیء باشد (که اینچنین نیست چون حرکت عین ماهیت اشیاء نیست) و.
[١]. انعام/ ١.[٢]. فاطر/ ٣٩.[٣]. مؤمنون/ ١٤.