مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٠ - فصل ١٢
دفعاً للدور أو التسلسل، کما أنّ جهات القوة ترجع إلی أمر بالقوة من کل وجه إلّاکونه بالقوة لانّ القوة قد حصلت فیه بالفعل [١] و بذلک یمتازعن العدم المطلق؛ فثبت أنّ فی الوجود طرفین [٢] أحدهما الحق الأول و الوجود البحت جلّ ذکره، و الآخر الهیولی الاولی، و الأول خیر محض، و هذه شر لاخیریة فیه إلّابالعرض [٣]، و لکونها قوة جمیع الموجودات یکون خیراً بالعرض بخلاف العدم فإنه شرّ محض. و من هاهنا ظهر أنّ الجسم مرکب من هیولی و صورة، لأنّ الجسم فیه قوة الحرکة و له الصورة الجسمیة أعنی الاتصال الجوهری و هو أمر بالفعل ففیه کثرة. اشارة [٤] إلی أنّ کل بسیط الحقیقة.
[١]. قوه در قوه بودنش فعلیت دارد.[٢]. گاهی به جای «طرفین»، «حاشیتین» میگویند.[٣]. حاجی در اینجا [اشکال میکند] که هیولی شرّ محض نیست. [استاد این نظر مرحوم حاجی سبزواری را در جلسه هفدهم (ص ٢٢٥) مورد نقد قرار دادهاند.][٤]. این همان جملهای است که گفتیم (ص ١٢٢) از نظر لفظ و معنا اشکال دارد. اگر حتی به صورت «ففیه اشارة» هم باشد از نظر معنا درست نیست، چون بحث هیولی و صورت، ربطی به مسئله «بسیط الحقیقه» ندارد. آقای طباطبایی یک وقت این احتمال را میدادند که این جمله در حاشیه بوده است، به این صورت که مرحوم آخوند یک حاشیه «منه» داشته که به چند سطر قبل میخورده است (آنجا که میگوید همه فعلیتها به فعلیت محض منتهی میشود)، بعد نساخ، این حاشیه را وارد متن کردهاند که به این صورت درآمده است. البته آقای طباطبایی در حاشیه خود بر اسفار در اینجا، این مطلب را ذکر نکردهاند.
این احتمال البته احتمال خوبی است.
احتمال دیگری هم در اینجا میتوان داد. مرحوم آخوند همین فصل را در رسالة الحدوث آورده است و بعد تحت عنوان مستقل «تنویرٌ» همین قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء و لیس بشیء منها» را استنتاج کرده است. احتمالی که من میدهم این است که کلمه «اشارةٌ» به صورت یک عنوان در اینجا بوده است و نساخ چون خیال کردهاند که این معنی ندارد، یک «الی أنّ» از خودشان اضافه کردهاند. به هرحال به این شکل که در اینجا آمده غلط است.
مرحوم آخوند به دلیل آن ابتهاج فوق العادهای که نسبت به مبانی خودش دارد به تناسب فوراً به آن مبانی اشاره میکند. ایشان راجع به این مطلب در مورد بسیط الحقیقه، در جلد سوم اسفار (چاپ قدیم) در الهیات بالمعنی الاخص بحث کرده است.
قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» تا اندازه کمی ریشه در کلمات عرفا و غیر عرفا دارد و حتی بعضی خواستهاند بگویند که این در تعلیمات افلاطونیان جدید که کتاب اثولوجیا از کتب آنهاست وجود دارد ولی به دقت عقلی، آن چیز دیگری است و با این یک مقدار فرق میکند. در کلمات عرفا احیاناً بشود چیزی پیدا کرد ولی به این صورت که با برهان فلسفی تحقیق شده باشد از مختصات مرحوم آخوند است و لهذا در مورد آن مبتهج است تا آنجا که میگوید در همه کره زمین احدی را سراغ ندارم که این مطلب را درک کرده باشد و این از مختصات من است و مکرر درباره این مطلب در مواضع مختلف بحث میکند. عجیب این است که یکی از نویسندگان عصر جدید که به تتبع هم خیلی معروف است، مینویسد که اولین کسی که این نظریه را ابراز کرد حاجی سبزواری بود، در حالی که چنان که گفتیم در کلمات مرحوم آخوند به این مطلب مکرراً اشاره شده است.