مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥١ - نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
روحش است. دلیل ما این است که میگوییم بدن متغیر و متحول است و عوض میشود و یک سلسله از سلولها که اکثر سلولهای بدن را تشکیل میدهند اساساً میمیرند و به جای آنجا سلولهای جدیدی پیدا میشود مثل سلولهای پوست یا سلولهای گوشت و استخوان. یک دسته سلولهای دیگر مثل سلولهای عصبی اگرچه نمیمیرند ولی عوض میشوند به این معنا که خود آن سلولها دائماً تغذیه میکنند و «بدل ما یتحلل» دارند و بدن آن سلولها عوض میشود. آن اجزاء، مواد و عناصری که بدن آن سلولها را تشکیل میدهد کهنه میشود و از بدن خارج میشود و باز سلولهای دیگری جای آن را میگیرد.
در مجموع، در بدن انسانی که امروز پنجاه سال دارد یک ذره از آنچه که در دوران طفولیتش وجود داشته است وجود ندارد ولی در عین حال این همان آدم است. نه همان آدم است اعتباراً، آنطور که میگوییم این رودخانه همان رودخانه است و یا مثلًا شهر قم همان شهر قمِ هزار سال پیش است با اینکه هیچ چیزی از هزار سال پیش در آن باقی نیست و تمام خانههای هزار سال پیش خراب شده و خانههای جدید به وجود آمده است. حتی گاهی محل شهر تدریجاً تغییر میکند و جای شهر به کلی عوض میشود و شهر قدیمی یک فرسخ با شهر فعلی فاصله پیدا میکند. در این حالت گرچه میگوییم این شهر همان شهر است ولی اعتباراً چنین است.
اما وقتی میگوییم انسان باقی است نه اینکه اعتباراً باقی است بلکه شخصاً باقی است. آن منی که فرد در خود احساس میکند، واقعاً همان من گذشته است نه اینکه یک شخص دیگری است و انسان خیال میکند که این من همان من است. لذا در مسائل جزایی میگویند اگر واقعیت چنین باشد که همانطور که بدن عوض میشود «من» هم واقعاً عوض میشود و فقط به اشتباه تصور میشود که این من همان من است، مجازات کردن مجرمِ بیست سال پیش خلاف اصل عدالت است برای اینکه آن کسی و آن منی که جرم را مرتکب شده است، الان واقعاً معدوم شده است و این یک من دیگری شبیه به اوست و معنی ندارد که او را مجازات کنیم به صرف اینکه او خودش را همان فرد میداند. اگر مجرمی داشته باشیم که درباره خودش اشتباه کرده و خود را مجرم بداند و ما میدانیم این فرد مجرم نیست آیا مجاز هستیم او را مجازات کنیم و بگوییم فایده اجتماعیاش این است که دیگران