مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - اعتبار بشرط لا و اعتبار لابشرط
خارج مرکب است از ماده و صورت، و از نظر ذهنی مرکب است از جنس و فصل.
بعد میگویند جنس به ازای ماده است و فصل به ازای صورت، یعنی جنس از ماده انتزاع شده است و فصل از صورت. ممکن است گفته شود که اگر چنین است دیگر نیازی به دو اسم نیست، به جای ماده و صورت بگویید جنس و فصل یا به جای جنس و فصل بگویید ماده و صورت. چرا میگویید آنچه که در خارج مرکب است، از ماده و صورت مرکب است اما به تحلیل ذهنی از جنس و فصل مرکب است؟
وقتی میگویید جنس از ماده اخذ شده است، پس وجود عینی جنس میشود ماده، و وجود ذهنی ماده میشود جنس؛ اختلاف فقط به ذهن و خارج است. اگر چنین است نوع هم به اعتبار وجود خارجیاش باید نام دیگری داشته باشد در حالی که ندارد.
پاسخ میدهند که ماده و جنس و نیز صورت و فصل یکی نیستند. اگر میگوییم مأخذ جنس همان ماده است نه معنایش این است که جنس صد در صد همان ماده، و ماده همان جنس است، بلکه مقصود این است که شیء واحد به اعتباری ماده است و به اعتباری جنس. پس اگر میگوییم «مأخذ» جنس، ماده است، این اشتباه رخ ندهد که ماده از آن حیث که ماده است مأخذ جنس است، بلکه شیء واحد به اعتباری ماده است و به اعتباری جنس.
اعتبار بشرط لا و اعتبار لابشرط
این اعتبارها چیست؟ اعتبار بشرط لائیت و اعتبار لابشرطیت. توضیح اینکه گاهی یک شیء در خارج مرکب است، به این نحو که کثرت دارد بدون آنکه واقعاً وحدتی داشته باشد و اگر وحدت برای آن اعتبار کنیم اعتباری خواهد بود. همچنین گاهی یک شیء، در خارج وحدت دارد و اگر کثرت برای آن اعتبار کنیم اعتباری خواهد بود. اما در خارج چیزهایی داریم که «واحد فی عین الکثره» است و «کثیر فی عین الوحده» است؛ در عین اینکه کثیر است واحد است و در عین اینکه واحد است کثیر است. «واحد است» یعنی واقعاً وجود واحد و مصداق نوع واحد است و «کثیر است» یعنی وجود خارجی آن ذی مراتب است. برای اینکه ذهن آن را کثیر اعتبار کند منشأ انتزاع واقعی دارد نه اینکه ذهن فرض انیاب اغوالی کند.
مثالهای دیگری هم دارد ولی بهترین مثالش کمیات متصل است. به حکم اینکه