مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٦ - مروری بر سه برهان گذشته بر حرکت جوهری
طبیعت را وجود سیال بدانیم به طوری که حرکت از آن انتزاع شود- یعنی حرکت لازمه ذاتی وجودش باشد- راه دیگری نداریم. این برهان در واقع از راه علیت طبیعت برای اعراض بود، یعنی بر این اساس بود که طبیعت جوهری، علت اعراض است و اعراض متغیرند. چون علت متغیر باید متغیر باشد طبیعت جوهری متغیر است. این برهان سؤالات و اشکالات و جوابهایی به دنبال آورد و این بحث باز هم در آینده در فصل ٣٣ تحت عنوان «فی ربط الحادث بالقدیم» مطرح خواهد شد. پس برهان اول از راه علیت طبیعت جوهری برای اعراض بود.
برهان دوم که در جلسه قبل بحث کردیم باز مربوط به رابطه جوهر و عرض است، یعنی در این برهان هم میخواهیم از رابطه میان جوهر و عرض حرکت در جوهر را کشف کنیم، ولی نه از رابطه «علیت» بلکه از همان رابطه «عروض». عرض به حکم اینکه حقیقتی است تابع جوهر، و لازمه عرض بودنِ عرض این است که هیچ استقلالی در مقابل جوهر نداشته باشد بنابراین در تمام احکام تابع جوهر است.
اگر عرض متغیر باشد امکان ندارد که جوهر متغیر نباشد.
پس این برهان هم از طریق رابطه میان جوهر و عرض است ولی همان رابطه عروض، یعنی از باب اینکه «وجود العرض لنفسه عین وجوده لغیره». اینکه وجود عرض، لغیره است هرگونه استقلالی را از عرض نفی میکند و بلکه به اینجا رسیدیم که عرض از مراتب وجود جوهر است نه اینکه صرفاً استقلال ندارد.
این را در باب علت و معلول هم میشود گفت که معلول در مقابل علت خودش استقلال ندارد، ولی اینجا زائد بر این مطلب که عرض در مقابل جوهر استقلال ندارد و تابع جوهر است به چنین مطلبی اشاره شد که عرض از مراتب جوهر است در این حد که مجموع جوهر و عرض شخص واحد را به وجود میآورند نه اینکه دو شخصاند و دو تشخّص دارند و در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. در مورد علت و معلول، فیلسوف چنین حرفی نمیزند که علت با معلول مجموعاً شخص واحد را به وجود میآورند. این حرف را اگر کسانی بگویند عرفا میگویند ولی فیلسوف چنین چیزی نمیگوید و اگر هم بگوید نه به این معنایی است که در اینجا مورد بحث است.
به عبارت دیگر فیلسوف آن مقدار وحدت شخصیای که ما میان جوهر و عرض در تقریر برهان دوم قائل میشویم قطعاً میان علت و معلول قائل نمیشود.
برهان سوم باز مربوط میشود به رابطه میان جوهر و عرض، اما نه رابطه از آن