مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٤ - برهان سوم بر حرکت جوهری
- که آنها مشخصات میشمارند- عناوینی هستند که از یک وجود واحد حکایت میکنند، یعنی یک وجود واحد بما هو واحد مصداق همه این عناوین است.
این بحث در باب کلی طبیعی به یک معنای دیگری میآید. آیا کلی طبیعی که بر فرد صدق میکند بر تمام وجود فرد صدق میکند یا فقط بر بعضی از وجود فرد صدق میکند و بر مشخِصاتش صدق نمیکند؟ آیا زیدی که در اینجا هست به تمام وجودش انسان است یا انسان است به علاوه وضع، کم و کیف خاص؟ [پاسخ این است که] به قول یکی از اساتید ما زید با ریشش انسان است نه اینکه ریش خارج از انسانیت است.
حال در اینجا مرحوم آخوند میخواهد بگوید آنچه که در خارج انسان است و این همه او را تجزیه میکنیم، و خیال میکنیم انسان است به علاوه چیزهای دیگری مثل کمیت، کیفیت، وضع، زمان، در واقع اینطور نیست. یک وجود واحد مصداق همه این عناوین است، ولی این عناوین با نوعی تقدم و تأخر بر این وجود واحد صدق میکنند، یعنی این وجود واحد اولًا و بالذات مصداق انسان است، ثانیاً و بالعرض مصداق کمّ، کیف و مانند آن است. چیزی که در خارج است، همین وجود واحد بما هو واحد است که «انسان متکمم متکیف زمانی مکانی» است. مشخِصات شیء با خود شیء دوگانگی ندارد و بنابراین حرکت در مشخِصات، عین حرکت در جوهر است.
طبق این بیان همه حرکات عرضی جلوههای حرکت در جوهر هستند. پس این حرفها که جوهر ثابت است و حرکت در اعراض و مشخِصات است و این همه بینونت و جدایی میان جوهر و اعراض قائل شدن همه از «دوبینی» است. چشم احْول است که این دوبینیها را دارد. در نظر دقیق نمیتوانیم میان جوهر و اعراض این همه دوگانگی قائل شویم که نتیجهاش تفکیک در حرکت و سکون باشد. اگر حرکت است در همه است و اگر نیست در همه نیست چون در واقع یک وجود واحد است که مصداق همه اینهاست.
پس برهان سوم از جهت وحدت جوهر و عرض یک درجه از مسئله تبعیت که در برهان دوم گفتیم جلوتر رفته است.