مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٤ - انسان جنس است نه نوع
میشود. اگر بگوییم انسان تا آخر عمر در حرکت جوهری است ناچار در مورد انسان هم باید بگوییم انواع عوض میشود. آیا «انواع انسان عوض میشود» معنایش این است که یک نوزاد و یک انسان بزرگسال دو نوع انسان هستند و بلکه یک انسان در دو لحظه یک نوع نیست؟ بله، لازمه حرکت جوهری همین است. در اینجا موضوعِ باقی نداریم تا بعضی مسائل را به اعتبار موضوع حل کنیم. البته نمیخواهیم بگوییم چون موضوعی نیست وحدتی در اینجا نیست.
حال سؤال این است که آیا ما در مورد واقعیتی که آن را انسان مینامیم میتوانیم بگوییم نوع نیست بلکه جنس است؟ پاسخ این است که مطلب از همین قرار است.
از جمله نظراتی که مرحوم آخوند بالخصوص در مورد انسان دارد همین است؛ «بالخصوص» به این معنا که حتی اگر در مورد غیر انسان چنین مطلبی نگوییم، در مورد انسان به خاطر خصوصیتی باید گفت که علی رغم اینکه همه افراد انسان را افراد یک نوع مینامیم، افراد انسان یک نوع نیستند بلکه «کل فردٍ نوعٌ برأسه» و بالاتر اینکه هر فردی در هر زمانی نوعی است غیر از نوع دیگر.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که این وحدت در انسانیت که میان همه افراد انسان و یا میان مراتب یک انسان از ابتدای طفولیت تا آخر عمر وجود دارد چیست؟ پاسخ این است که این امری است که ذهن، به اصطلاح به یک «عرْض عریض» اعتبار میکند. مسئله حرکت توسطی- مخصوصاً با تعبیری که آقای طباطبایی داشتند- به خوبی این مطلب را توضیح میدهد.
وقتی جسم حرکت مکانی دارد، هیچ گاه در دو لحظه در یک مکان نیست. مثلًا هواپیمایی که ساعتها بر فراز اقیانوس در پرواز است و طولش مثلًا پنجاه متر است پیوسته مکانش را عوض میکند و در هیچ لحظهای نمیتوان گفت که در همان جایی است که در لحظه قبل بود. اما گاهی همین را با عرض عریض اعتبار میکنیم، یعنی مجموعی از مکانها را به صورت امر «واحد» اعتبار میکنیم. با چنین اعتباری میگوییم جسم متحرک در عین اینکه در حرکت است در مدتی از زمان در یک مکان است. وقتی ما همه اقیانوس را به عنوان یک امر واحد در نظر میگیریم میگوییم شش ساعت است که هواپیما روی اقیانوس است، یعنی تمام اقیانوس را یک «واحد» اعتبار میکنیم و دو طرف اقیانوس را مبدأ و منتهی فرض میکنیم. از زمانی که هواپیما از یک طرف وارد فضای اقیانوس شده تا وقتی که از طرف دیگر