مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٣ - برهان چهارم
نزدیک به افق انسان است و ظاهراً او هم مثال به میمون میزند. در آنجا سخنی از تبدل انواع به میان نیامده است.
مرحوم آخوند در الشواهد الربوبیه بدون اینکه مسئله را به این شکل طرح کرده باشد، در ضمن بحث تبدل [مطلبی] ذکر کرده که نشان میدهد که لااقل چنین خلجانی [در مورد وجود حلقه متوسط میان انواع] در ذهنش وجود داشته است. ابتدا این مثال را ذکر میکند و میگوید اگر آب به بخار، و بخار به آب تبدیل میشود، ناچار یکی کاملتر است و یکی ناقصتر (نمیگوید کدام یک کاملتر است و کدام یک ناقصتر)، و در بین اینها یک حلقه متوسطی هست که آب اول متبدل به آن میشود، نه به این معنی که آب معدوم میشود و حلقه متوسط به وجود میآید، بلکه آب آن میشود و آن بخار میشود.
بعد میگوید در میان جماد و نبات، مرجان چنین وضعی دارد. مرجان که یک موجود دریایی است- و من خصوصیاتش را درست نمیدانم- چیزی است که از افق جماد یک درجه بالاتر است و به افق نبات نزدیک است ولی نه میشود آن را جماد نامید و نه نبات. باید گفت یک موجود متوسط میان جماد و نبات است. بعد میگوید: و مثل «وقواق» یا «واقواق» که متوسط میان نبات و حیوان است [١]. به هر حال اینچنین نیست که گیاهی ناگهان به حیوان تبدیل شود؛ گیاه تا مرحله متوسط را طی نکند تبدیل به حیوان نمیشود. بعد میگوید: و مثل میمون که یک حد متوسط میان حیوان و انسان است.
برهان چهارم
برمیگردیم به برهان چهارم مرحوم آخوند بر حرکت جوهری. استدلال ایشان این است که همان مواردی که شما میگویید تبدل است و صور، علی البدل جانشین.
[١]. من نمیدانم وقواق یک درخت افسانهای است یا حقیقی، قدما آن را درخت حقیقی میدانستند.
حتی شخصی مثل ابوریحان بیرونی در زمانی که در هند بوده، شرح این درخت را نوشته است و گویا گیاه شناسان فرنگی هم این را قبول دارند. میگویند میوهاش به شکل سر انسان یا حیوان است ولی حیوان نیست و گیاه هم نیست. حتی مدعی هستند که میخندد و وقتی که مثلًا انسانی را میبیند صدایی شبیه «واقواق» میکند و به همین جهت این درخت «واقواق» نامیده میشود. در عین حال مثل گیاه است و اگر آن را از ریشه قطع کنند خشک میشود.