مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - قرینه ای بر مراد شیخ از نفی حرکت قطعیه
درک کردهایم؟ آیا انسان با چشم زمان را میبیند؟ آیا میتوانیم بگوییم همانطور که ما رنگها، حجمها و شکلها را با چشم خودمان میبینیم زمان را هم میبینیم؟ آیا اگر کسی نابینا باشد احساسی از زمان ندارد؟ نابینایان هم از زمان احساس دارند.
آیا انسان با گوش خود زمان را میشنود، با شامّهاش آن را بو میکند، با ذائقهاش آن را میچشد و با لامسهاش آن را لمس میکند؟! ادراک زمان با هیچ یک از اینها قابل توجیه نیست ولی در عین حال انسان چیزی را به نام زمان درک میکند.
آن وقت این بحث طرح شده است که آیا زمان در خارج وجود دارد یا حالتی است که ذهن ما به اشیاء میدهد و در واقع زمانی وجود ندارد و ساخته ذهن ماست.
چنانکه گفتیم در زمان نزدیک به عصر ما معروفترین کسی که وجود زمان را در خارج انکار کرده و زمان را یک امر ذهنی و یک قالب ذهنی دانسته است کانت، فیلسوف آلمانی است.
شیخ در طبیعیات شفا نقل میکند که عدهای در عصر قدیم منکر وجود زمان در خارج بودهاند و میگفتهاند ما خیال میکنیم چیزی به نام زمان در خارج از ذهن ما وجود دارد در حالی که زمان در خارج از ذهن ما وجود ندارد و این فقط ساخته ذهن ماست. شیخ با آنها مخالفت کرده و گفته است زمان در خارج وجود دارد و بعد منشأ اشتباه آنها را بیان کرده است. اشتباه آنها این بوده که خیال کردهاند هرچه که وجود دارد باید در «آن» وجود داشته باشد. میگویند آیا زمان وجود دارد؟
میگوییم بله. میگویند زمان چیست؟ آیا همین امروز یا دیروز یا پریروز است؟ اگر زمان وجود دارد دیروز باید الآن وجود داشته باشد. میگویید فردا وجود دارد، اگر فردا وجود دارد چگونه وجود دارد؟ فردا الآن وجود دارد؟ شیخ جواب داده است که هر چیزی یک نحوه خاصی از وجود را دارد. ما که میگوییم زمان وجود دارد مقصود این نیست که این نوع خاص از وجود را که وجود در آنْ است دارد آنطور که میگوییم خورشید وجود دارد، یعنی الآن وجود دارد. ما مطلق وجود را برای زمان اثبات میکنیم که مساوی است با نوع خاصی از وجود، که همان وجود تدریجی الحدوث و تدریجی الفناء است. امری که در خارج تدریجاً حدوث دارد و تدریجاً فنا دارد آن هم یک نحو وجودی است در خارج.
در یکی از جلسات گذشته عرض کردیم که هرچیزی را که میگوییم وجود دارد یک نحو وجود خاصی را به آن نسبت میدهیم و اگر وجود دیگری را به آن