مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٧ - معنای انتزاعی و نسبی بودن حرکت
مرادمان غیر قارالماهیة نیست؛ نمیگوییم در نفس مفهوم طبیعت، عدم القرار اعتبار شده است بلکه میگوییم وجود جوهر طبیعی غیر قارالذات است.
بهتر این بود که ایشان به جای حرکت و زمان به مقوله «أن یفعل و أن ینفعل» مثال میزدند. در چند فصل پیش خواندیم- اگرچه آقای طباطبایی اعتراضی در آنجا داشتند [١]- که اصلًا مقوله «أن یفعل» همان حرکت است با انتساب به فاعل (تحریک) و مقوله «أن ینفعل» همان حرکت است با انتساب به منفعل (تحرک).
تحریک تدریجی یعنی «أن یفعل» و تحرک تدریجی یعنی «أن ینفعل». در آنجا میگفتیم اصلًا جزء تعریف و مفهوم این دو مقوله، تدرّج و غیر قارالذات بودن هست ولی در باب حرکت جوهری چنین نیست که در مفهوم جوهر، عدم القرار اخذ شده است بلکه وجود جوهر طبیعی، وجود غیرقارالذات است. وجود غیرقارالذات غیر از ماهیت غیر قارالذات است. شاید کسانی که گفتهاند امر غیر قارالذات منحصر است به حرکت و زمان، نظرشان فقط به ماهیت بوده است نه به وجود.
معلوم است که این فقط توجیهی برای حرف قدماست و الّا آنها هیچ وقت میان وجود و ماهیت تفکیک نمیکردند تا بگوییم نظرشان به وجود نبوده است.
معنای انتزاعی و نسبی بودن حرکت
اما ثالثاً یا وجه سوم. در اینجا مرحوم آخوند سخنی دارد که بعد در باب «ربط حادث به قدیم» بیشتر تحلیل میشود و در اینجا مختصرتر گفته شده است. این مطلب بسیار قابل تعمق است.
ایشان میخواهد حتی این مطلب را که حرکت و همچنین زمان غیر قارالذات هستند انکار کند. میگوید ما باید ماهیت حرکت را تحلیل کنیم تا معلوم شود که آیا حرکت یک امر غیر قارالذات است یا خیر. حرکت، نفس خروج تدریجی شیء از قوه به فعل است نه «الخارج من القوة الی الفعل تدریجاً». یک وقت میگوییم:
«الحرکة هو الأمر الخارج من القوة الی الفعل تدریجاً» و یک وقت میگوییم: «الحرکة هو نفس خروج الشیء من القوة الی الفعل تدریجاً». حرکت این دومی است. خروج شیء از قوه به فعل تدریجاً، یک مفهوم «نسبی» است. مراد از نسبی در اینجا.
[١]. [به ابتدای جلسه بیست وهشتم مراجعه شود.]