مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٥ - تقریری روشن تر برای برهان سوم
مواضع به تبع قوم میگوید که مقام عرض مقام جداگانهای از مقام جوهر است و مثلًا بیاض ابیض بالذات است و جوهر ابیض بالعرض است درست نیست زیرا دیگر در اینجا بالذات و بالعرض در کار نیست. این جوهر به تمام وجودش متکیف و به تمام وجودش متکمم است، یعنی یک واقعیت است که ماهیات متعدد و متکثر بر آن صدق میکند ولی نه به این معنا که همه این ماهیات، ذاتی آن جوهر باشند، بلکه این ماهیات عناوین متعدد و متکثری هستند که یک مصداق دارند و آن یک مصداق از سر تا پا مصداق همه اینهاست. پس باز این قدم بزرگی در راه یگانگی جوهر و عرض است.
البته اینکه مرحوم آخوند از «یگانگی» میان جوهر و عرض سخن میگوید معنایش این نیست که عرض به کلی نفی میشود. ایشان حتی در مورد «کم» هم- به همان معنا که گفتیم- باز شخصیتی قائل است اما نه اینکه وجود کم در خارج بر جوهر عروض داشته باشد بلکه وجود کم در خارج لااقل به صورت تعین جوهر است. جوهر در خارج تعینهایی دارد، نه اینکه وجودهایی عارض جوهر شده باشند. تعین شیء بیرون از وجود شیء نیست و در عین حال عین وجود شیء هم نیست، زیرا تعینات که عوض میشود خود شیء همچنان هست.
در باب کم مثال معروفی ذکر میکنند که در مورد شکل هم این مثال میآید. به شمعه مثال میزنند. شما میتوانید به شمعه شکلها و تعینهای متعددی بدهید و آن را به شکل کره، مکعب و سر انسان و چیزهای دیگر درآورید. یک چیز است که تعینهای مختلف پیدا میکند. وقتی که کروی است تعینی دارد و وقتی مکعب میشود تعین دیگری دارد. این تعینها به چه معناست؟ آیا به این معناست که وقتی شمعه کروی میشود چیزی از بیرون به آن ضمیمه میشود و وقتی مکعب میشود آن چیز را برمیداریم و یک چیز دیگر به آن ضمیمه میکنیم؟ نه، انضمامی در کار نیست. از کجا که همه کیفیات از این قبیل نباشد؟ شکل قطعاً از این قبیل است. ما شکل را یک کیفیت میدانیم. مثلًا میگوییم شکل این جسم کروی است. شکل برای جوهر جز یک تعین چیز دیگری نیست. با اینکه این تغیرات در شکل رخ میدهد و تعینی میرود و تعین دیگر میآید ولی جوهری نرفته و جوهر دیگری نیامده است.
با این بیان، برهان مرحوم آخوند را بهتر میشود تقریر کرد که وقتی همه اعراض در واقع تعینات وجود هستند امکان اینکه در جوهر هیچ تغییری پیدا نشود