مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٥ - فصل ٢٨
و وجودها فی الذهن لکن بحسب الخارج [١]، و أما ما به الخروج منها إلیه أولًا فهی نفس الطبیعة [٢]، و أما [٣] الشیء القابل للخروج فهی المادة، و أما المخرج فهو جوهر آخر ملکی أو فلکی [٤]، و أما قدر الخروج فهو الزمان؛ فإنّ ماهیته مقدار التجدد و الانقضاء، و لیس وجوده وجود أمر مغایر للحرکة علی قیاس الجسم التعلیمی بالنسبة إلی الجسم الطبیعی [٥] کما سیجیء من الفرق بینهما بالتعین الامتدادی و عدمه.
و أمّا رابعاً فقولک هذا إحداث مذهب لم یقل به حکیم کذب و ظلم؛ فأول حکیم قال فی کتابه العزیز هو اللَّه سبحانه و هو أصدق الحکماء حیث قال «وتری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرّ مرّ السحاب» و قال «بل هم فی لبس [٦] من خلق جدید» و قوله.
[١]. در برخی نسخ «لا بحسب الخارج» آمده که نادرست است و «لکن بحسب الخارج» صحیح است. آن مسلّم غلط است، چون امور انتزاعی اموری است که ظرف عروضشان ذهن است و ظرف اتصافشان خارج. «وجودها فی الذهن» یعنی وجود محمولیاش در ذهن است، و «بحسب الخارج» یعنی وجود رابطش در خارج است.
وقتی میگویند ظرف عروض امور انتزاعی ذهن است و ظرف اتصافشان خارج است مقصود از ظرف عروض، وجود محمولی است و مقصود از ظرف اتصاف، وجود رابط.
«ظرف عروضش ذهن است» یعنی وجود استقلالیاش فقط در ظرف ذهن است و «ظرف اتصافش خارج است» یعنی فقط به عنوان یک صفت در خارج وجود دارد به این نحو که موصوفش وجود دارد و آن امر انتزاعی و نسبی از آن انتزاع میشود.
[٢]. اینکه «ما به الخروج نفس طبیعت است» در حرکت جوهری که متجدد و مابه التجدد یکی است درست است اما اگر در غیر حرکت جوهری همین را بگوییم با آن حرفی که گفتیم «ما به الخروج مقوله است» منافات پیدا میکند.[٣]. مرحوم آخوند در اینجا به تناسب، مطالب دیگری را ذکر کرده است که از بحث فعلی خارج است.[٤]. مُخرج یا فاعل حتماً باید جوهر دیگری باشد. «جوهر ملَکی» یعنی جوهری از سنخ عقول، و «جوهر فلکی» یعنی جوهری از سنخ نفوس.[٥]. این مطلب خواهد آمد که حرکت و زمان دو وجود نیستند بلکه زمان مقدار حرکت است. نسبت حرکت و زمان نسبت امر مبهم و امر متعین است، یعنی همان نسبتی که میان جسم طبیعی و جسم تعلیمی هست که میگوییم در خارج یک وجود دارند. اگر شیء را مبهم اعتبار کنیم میشود جسم طبیعی، و اگر متعین اعتبار کنیم میشود جسم تعلیمی.[٦]. لَبس داریم و لُبس، و [از جهت معنایی و لفظی] هر دو از یک ریشه هستند. لَبْس یعنی اشتباه، لُبس یعنی پوشیدن. اینکه به «اشتباه» لَبس گفته میشود از این جهت است که خودش را در زیر جامهای پنهان میکند.بعضی گمان کردهاند که مرحوم آخوند لَبس را در «بل هم فی لَبس من خلق جدید» به معنای پوشیدن (لُبس) گرفته است که بر این فرض معنای آیه چنین میشود که آنها آناًفآناً متلبس به یک خلق جدید میشوند، بنابراین به اصطلاح «خلع و لَبس» نیست، بلکه «لَبْس بعد از لَبس» است. مرحوم آخوند که خودش هم مفسر است هم لغوی لَبس را به همان معنی «اشتباه» گرفته است و میخواهد بگوید آیه قرآن ناظر به این نیست که آنها درباره خلق جدیدی که در قیامت صورت میگیرد در اشتباه هستند، بلکه آیه میگوید اشتباه آنها این است که درک نمیکنند که آناً فآناً در خلق جدید هستند.