مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٢ - فصل ٢٨
فصل ٢٨
فی تأکید القول بتجدد الجواهر الطبیعیة المقومة للاجرام. السماویة و الارضیة.
و لعلک تقول هذا إحداث مذهب لم یقل به أحد من الحکماء، فإنّ الأمر الغیرالقارّ منحصر فی الزمان و الحرکة [١] و اختلفوا فی أنّ أیهما غیرقار بالذات و الآخر کذلک.
[١]. دو چیز را غیر قارّالذات دانستهاند و بعد اختلاف پیدا شده است. بعضی گفتهاند حرکت اصل است و زمان فرع، به این معنا که آنچه که بالذات غیر قارّالذات است حرکت است و زمان به تبع حرکت غیر قارّالذات است. اینها همان کسانی هستند که میگویند زمان مقدار تعین حرکت است. حرکت اولًا و بالذات غیر قارّالذات است و زمان هم چون تعین آن است غیر قارّالذات است. بعضی دیگر گفتهاند که زمان، بالذات غیر قارّالذات است و حرکت به تبع زمان غیر قارّالذات است که تصور آن اندکی مشکل است.
حاجی این را به دو صورت تصویر کرده است. یکی اینکه میگوید اشخاصی گفتهاند ...
بنابراین آنها گفتهاند غیر قارّ الذات زمان است و حرکت را به تبع زمان مجازاً غیر قارّالذات میگوییم. بعد این را خودش قبول نمیکند و میگوید کسانی که حرکت قطعی را در ذهن میدانند چطور میتوانند قائل شوند که زمان مقدار حرکت است؟ حاجی خودش به شکل دیگری میخواهد حرف آنها را توجیه کند و آن این است که درست [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.].
است که زمان مقدار حرکت است ولی قرار و عدم قرار، آن وقت اعتبار میشود که ما برای شیء تعین اعتبار کرده باشیم، یعنی تا برای حرکت تعین اعتبار نکنیم نمیتوانیم برای آن، قرار ذات یا عدم قرار ذات اعتبار کنیم. این مسئله مهمی نیست.