مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢ - برهان ششم
ولی همیشه یک فعلیت ثانی مترقب برایش هست. در عین اینکه حرکت برای شیء نوعی فعلیت است مادامی که در حال حرکت است باز بالقوه چیز دیگر است؛ همینکه این امر بالقوه از بین رفت حرکت هم از بین میرود. این مطلب را «اتحاد قوه و فعل در حرکت» میگویند، یعنی حرکت همیشه فعلیتش ملازم با قوه است و قوهاش ملازم با فعلیت. پس شیء از آن جهت که متحرک است امر بالقوه است و از آن جهت که محرک و موجد حرکت است باید بالفعل باشد یعنی باید آن کمالی را که اعطا میکند بالفعل واجد باشد. به عبارت دیگر شیء از آن جهت که پذیرنده است فقط باید قوه پذیرفتن را داشته باشد و بالفعل آن کمال را فاقد باشد و از آن جهت که دهنده است باید بالفعل آن کمال را واجد باشد. اگر یک شیء، خود به وجود آورنده حرکتِ خود باشد لازم میآید یک شیء نسبت به یک کمال هم فاقد باشد و هم واجد. پس اثبات میشود که همیشه محرک غیر از متحرک است. این است که هر جا که حیثیت قوه غیر از حیثیت فعلیت شد ما نیاز به دو منشأ داریم، چون منشأ قوه باید غیر از منشأ فعلیت باشد و لهذا مرحوم آخوند گفت که به همین دلیل ثابت میشود که جسم مرکب از ماده و صورت است.
برهان ششم
برهان ششم نزدیک به برهان پنجم است. در برهان پنجم گفتیم که شیء از آن جهت که حرکت و بهطور کلی هر اثری را قبول میکند بالقوه است یعنی فاقد فعلیت آن اثر است و از آن جهت که موجد یک اثر مثل حرکت است بالفعل است، یعنی کمال آن اثر را باید بالفعل واجد باشد و آن اثر را نمیتواند نداشته باشد. پس اگر شیء، به وجود آورنده حرکت خود باشد لازم میآید در آنِ واحد هم واجد یک شیء باشد هم فاقد آن شیء.
در برهان ششم همین مطلب به نحو دیگری بیان میشود. میگویند شیء از آن جهت که چیزی را قبول میکند «ممکن» است، یعنی نسبتش با آن شیء نسبت امکان است؛ ممکن است که آن شیء را داشته باشد و ممکن است آن را نداشته باشد. اما شیء از آن جهت که علت فاعلی است همیشه جنبه ایجابی دارد.«الشیء ما لم یجب لم یوجِد» و قهراً به طریق اولی «لم یوجَد». حکما میگویند «الشی امکن فاوُجب فوجب فاوُجد فوُجد». بنابراین شیء تا به مرحله ایجاب نرسد اثر از آن صادر