مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٨ - پاسخ مبنایی مرحوم آخوند
مادی و مجرد با یکدیگر مخلوط هستند، یعنی مراتب یک شیء تدریجاً از مادیت به تجرد میرسد، همانطور که وقتی یک جسم سبز، زرد میشود چنین نیست که مثلًا تا این زمان سبز باشد و یکمرتبه یک خط زرد در آن پیدا شود. آنجا که طبیعت متحول به نفس میشود تدریجاً به سوی این مراتب میرود، به نحوی که در بعضی مراتب اصلًا نمیشود مرزی تشخیص داد و گفت که در این مرز این مجرد است و آن مادی.
نتیجه این میشود که نفس در مراحل ابتدایی خودش و مراتب نزدیکی که با طبیعت بدن دارد، خودش یک نوع طبیعت است، یعنی احکام این طبیعت را در این جهت دارد که داری ابعاد سه گانه است. این همان است که به آن «بدن مثالی» یا «بدن برزخی» میگوییم. این طبیعت، بدن است واقعاً و مشابه این بدن و از مراتب این بدن است. جزء جوهر نفس است و از نفس جداشدنی نیست. این طبیعت که در مراحل اول، ماده بوده است برای نفس، در مراحل آخر که این تبدلات پیدا میشود (این بدن یک امر باقی نیست، دائماً در حال تحول است) تدریجاً به صورت یک امر عارضی برای نفس در میآید و حکم فضَلات بدن را پیدا میکند.
در بدن یک انسان، برخی چیزهایی که جزء ماده بدن است تدریجاً به صورت چرک از بدن جدا میشود. چرکهایی که روی بدن انسان است بیشتر همان پوستههایی است که قبلًا به صورت سلولهای زنده بوده و کم کم برخی از آنها به صورت یک امر زاید در میآید. یا مثلًا ناخن انسان در ابتدا یک موجود زنده بوده است. البته خصلت جسم نامی را دارد چون رشد میکند، ولی خصلت حیوان را ندارد چون حس ندارد و لذا کوتاه کردن ناخن دردی به همراه ندارد. فضلات دیگر از قبیل موی بدن هم از همین قبیل است، یعنی در یک مرحلهای جزء بدن و ماده نفس بودهاند و بعد به صورت یک سلسله فضلات درآمدهاند. مرحوم آخوند میگوید که این بدن طبیعی- یعنی آنچه فعلًا از عناصر تشکیل شده است- تدریجاً به صورت امری در میآید که از جنبه ارتباطش با نفس حکم فضلات را پیدا میکند و جدا شدنش از نفس مثل جدا شدن فضلات دیگر است که در عین اینکه بدن موجود است فضلات جدا میشوند.
بنابراین طبق نظر ایشان ما دو طبیعت داریم: طبیعتی که ناشی از ذات نفس است و چون جزء ذات نفس است رضای مطلق و رضای محض [دارد] و مطیع