مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٢ - آیا حرکت می تواند صورت منوع باشد؟
آیا حرکت می تواند صورت منوع باشد؟
در آخر این فصل مطلبی را بیان میکنند که این هم باز مقدمه است برای «فی حکمة مشرقیه» ای که در ذیل فصل داریم [١]. ادعا شده است که حرکت، صورت برای نوعی از انواع جواهر جسمانی واقع نمیشود. توضیح این مدعا چیست؟.
میدانیم اجسام مرکب از ماده و صورتاند و ماده ملاک قوه است و صورت ملاک فعلیت. بعد در باب صورت میگوییم ما یک صورت جسمیه داریم که عبارت است از همان کشش جوهری و به تعبیر دیگر آنچه که ملاک جرمیت اشیاء است. صورت جسمیه کتابی که در اینجا هست عبارت است از جوهر جرمانی کشش داری که ملاک ابعاد این جسم است، و همه اجسام در صورت جسمیه شریکند. اما انواع، مختلف هستند. به یک نوع جسم، آهن میگوییم و به نوع دیگر سنگ، آتش و یا درخت. ملاک این نوعیتها چیست که اجسام را نوع نوع کرده است؟.
فلاسفه معتقدند که یک سلسله صور دیگر غیر از صورت جسمیه در اجسام وجود دارد که این صور جوهرند و ملاک تنوع اجسام این صور جوهری هستند که به آنها «صورت نوعیه» و یا «طبیعت» میگویند. «طبیعت» در اصطلاح حکما یعنی صورت جوهریه نوعیهای که در اشیاء وجود دارد. وقتی میگوییم طبیعت گل گاوزبان یا عسل چنین و چنان است، یعنی در هریک از اینها صورت نوعیهای وجود دارد که به موجب آن صورت نوعیه گل گاو زبان، گل گاو زبان شده است و عسل، عسل. به هرحال این طبایع که مُنوِّعات هستند جوهرند. این یک بحث مقدّمی بود.
مرحوم آخوند در مطلبی که با «اعلم» آغاز میشود این مطلب را مورد بحث قرار میدهد که آیا ما میتوانیم حرکت را صورت نوعیه بدانیم به این معنا که کسی بگوید صورت نوعیه که اجسام در آن با یکدیگر اختلاف دارند عبارت است از حرکت؟
مثلًا اگر این درخت، نوع خاص شده است صورت نوعیهاش یک حرکت خاص است و اگر عسل، عسل شده است صورت نوعیهاش یک حرکت خاص دیگری است. آیا این نظریه که ملاک تنوع، حرکات خاص است صحیح است؟.
[١]. [چنانکه استاد بعداً اشاره میکنند در برخی چاپهای اسفار (مثل دوره نه جلدی چاپ اسلامیه) «فی حکمة مشرقیه» به صورت فصل مستقل آمده است.]