مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢ - متحرک بالعرض و متحرک بالذات
با اینکه علتش ثابت است. چرا؟ آیا استثنایی رخ داده؟ نه، استثنا رخ نداده، بلکه این امر از همان خصوصیتی ناشی میشود که در فصل پیش و نیز در فصل دوازدهم بیان کردیم.
متحرک بالعرض و متحرک بالذات
مرحوم آخوند مطلب را اینطور بیان میکند که رابطه حرکت و متحرک دوگونه است. گاهی به این صورت است که متحرک چیزی است و حرکت چیز دیگری است که عارض بر آن شده است. در اینجاست که علت متغیر یا علت تغیر باید متغیر باشد. ولی گاهی این رابطه به این نحو است که حرکت عارض متحرک نیست، بلکه عین متحرک است و از متحرک انتزاع میشود. اینجا اگر میگوییم متحرک و حرکت تفاوت دارند، فرقشان تحلیلی است نه خارجی.
به عبارت دیگر ما گاهی متحرک بالعرض و حرکت داریم و گاهی متحرک بالذات و حرکت داریم. گاهی متحرکی داریم که منهای حرکت، خودش تحصلی دارد و بعد حرکت میخواهد به آن ملحق شود. ولی گاهی ممکن است متحرکی داشته باشیم که اصلًا حرکت عین ذات متحرک است و لااقل عین وجود متحرک است؛ حرکت عین متحرک است. در این صورت این مسئله که حرکت نیازمند به موضوع است شکل دیگری پیدا میکند. اگرچه مرحوم آخوند هنوز مسئله حرکت جوهری را به صورت برهانی مطرح نکرده است ولی یکی از براهین حرکت جوهری همین مسئله ربط متغیر به ثابت است و تصویر مطلب در همین جا باید پیدا شود.
ما در اینجا باید مقدمهای برای فهم مطلب «فی حکمة مشرقیه» ذکر کنیم. در منظومه مبحث جعل بسیط و جعل تألیفی را خواندهاید. جعل یعنی قرار دادن. در اینجا به جای جعل میتوانیم خلق، علیت و یا فعل را به کار ببریم. جاعلی که چیزی را جعل میکند دوگونه است. یک وقت به صورت جعل تألیفی است یعنی یک شی ءِ متحقق و متحصلی را [چیز دیگری قرار میدهد.] مثلًا معلم، متعلم جاهل را متعلم عالم قرار میدهد: «یجعله عالماً». ضمیر «ه» (متعلم جاهل) قطع نظر از معلم وجود دارد. متعلم، خودش یک موجود مستقلی از آن جاعل (معلم) است. جاعل، متعلم را جعل نمیکند، یعنی ذات متعلم را خلق نمیکند. چه چیزی را جعل میکند؟ عالم بودن او را جعل میکند؛ یعنی این انسان را عالم قرار میدهد. این را اصطلاحاً «جعل