مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٧ - فصل ١٢
هو بالقوة، فالقوة للمتحرک بما هو متحرک بمنزلة الفصل المقوم له و یقابله السکون تقابل العدم و العینیة [١]. فنقول: الحرکة لکونها صفة وجودیة إمکانیة لابدّ لها من قابل، و لکونها حادثة بل حدوثاً لابدّ لها من فاعل، و لابد [٢] من أن یکونا متغایرین لاستحالة کون الشیء قابلا و فاعلا فعلا و قبولا تجددیین، واقعین تحت مقولتین.
[١]. «القنیة» صحیح است. «تقابل العدم و القنیة» یعنی همان تقابل عدم و ملکه.[٢]. این «و لابد ...» پاسخ سؤال مقدر است که چه مانعی دارد که فاعل و قابل یکی باشند.
این ایرادی است که فخر رازی در بعضی جاها مطرح کرده است که همچنان که «اربعه»، هم فاعل زوجیت است و هم قابل زوجیت، شیء میتواند هم فاعل حرکت باشد و هم قابل آن. این تعبیر دیگری از این است که چه مانعی دارد که حرکت، ذاتی شیء باشد.
جواب میدهد که فرق است میان فعل و قبول تحلیلی و فعل و قبول عینی خارجی. البته بعد خواهیم رسید که مرحوم آخوند به نوعی فعل و قبول تحلیلی هم در مورد حرکت قائل است و آن در باب حرکت جوهریه است که آن را بعد، خودش استثنا میکند.