مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٠ - بررسی ایراد حاجی
بررسی ایراد حاجی
حاجی در اینجا به مرحوم آخوند اعتراض کرده است که این با سخن اول شما چه تفاوتی دارد؟ اول گفتید:«فلها فی البدن طبیعتان» یعنی نفس دو نوع طبیعت دارد و هر دو طبیعت، مقهور هستند، یکی از روی کرْه و دیگری از روی رضا. بعد میگویید:«و لها ایضاً ضربان من القوی». مگر مقصود شما از طبیعت غیر از قوای طبیعی است؟ پس بازگشت این مطلب دوم به همان اولی است.
ممکن است کسی بگوید این مناقشه وارد است و احیاناً بخواهد آن را اینطور حل کند که اگر کلمه «أیضاً» را برداریم «و لها ضربان من القوی» نسبت به عبارت قبلی عطف تفسیری میشود.
ولی ظاهراً مرحوم آخوند در اینجا خواسته است مطلب دیگری هم بگوید و آن این است که در باب حرکات طبیعی این مسئله مطرح است- اگرچه مرحوم آخوند آن را نه در اینجا بلکه در سفر نفس آورده است- که آیا کارهای طبیعی که در بدن صورت میگیرد و ما اصطلاحاً آنها را غیراختیاری مینامیم واقعاً صد در صد طبیعی است؟ آیا هیچ نحو ارادهای از نفس به آنها تعلق نگرفته است؟ یک فعل اگر فعل نفس باشد، با ارادی بودن مساوی است. در اینجا چه باید بگوییم؟.
آیا همانطور که برخی امروزیها میگویند بگوییم یک سلسله کارهای نفسانی در بدن داریم- که همان کارهای اختیاری است- و یک سلسله کارهای طبیعی داریم؟ فلسفه دکارت بر همین اساس است. میگوید حساب بدن انسان از روان انسان جداست. بدن انسان مثل یک مرکب طبیعی مادی است که مستقل از نفس است. نفس انسان آن است که فکر و اراده میکند، همین ارادهای که میشناسیم. هر کاری که از حوزه اندیشه نفس و از حوزه اراده نفس بیرون باشد از حوزه نفس بیرون است. پس بدن از روح استقلال دارد کما اینکه روح از بدن استقلال دارد.
رابطه روح و بدن مثل رابطه راکب و مرکوب است، که آن یک موجود مستقل است و این هم یک موجود مستقل، و در عین حال یک علاقه و ارتباطی که همان علاقه رکوب باشد میان ایندو وجود دارد. اگر ما در اینجا قائل بشویم که کارهای طبیعی مثل حرکت قلب مستقل از اراده نفس است، به همان ثنویت دکارت قائل شدهایم.