مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٧ - برهان ششم
حرف درستی هم هست. معلوم است که جسم اگر بخواهد متصف به بیاض شود نمیتواند در مرتبه ذات متصف به سواد باشد. ماهیت اگر در مرتبه ذات متصف به عدم باشد محال است وجود را قبول کند، پس باید در مرتبه ذات لااقل لابشرط از وجود و عدم باشد. این یک مقدمه.
مقدمه دوم این است که هر چیزی که در مرتبه ذات، لابشرط است از اینکه متصف به صفتی بشود، آن صفت برای این شیء به دو نحو متصور است: گاهی آن صفت صفتی است که مقوّم ذات شیء است و گاهی مقوّم ذات شیء نیست. به عبارت دیگر گاهی صفت به نحوی است که میشود شیء را عاری از آن فرض کرد و گاهی به نحوی است که نمیشود شیء را عاری از آن فرض کرد؛ با اینکه در مرتبه ذاتش عاری از آن صفت است ولی امکان تحقق آن شیء بدون آن صفت نیست. اگر چنین صفتی داشته باشیم این صفت باید از مرتبه وجود شیء و از حاقّ وجود شیء نه از مرتبه ماهیت شیء انتزاع شود؛ یعنی وجود شیء باید آمیخته به آن صفت باشد.
به عنوان مثال حرارت و برودت را در نظر بگیرید. جسم همان گونه که در مرتبه ذات لابشرط از حرارت و برودت است در مرتبه تحقق هم هیچ استلزامی ندارد که حتماً حارّ یا بارد باشد. ممکن است که یک جسم نه حارّ و نه بارد باشد، ولو در خارج چنین جسمی نداشته باشیم. به عقیده قدما اجسام فلکیه اینچنیناند، یعنی نه حارّند و نه بارد. به هر حال اینچنین نیست که جسم از آن جهت که جسم است اقتضای حرارت یا برودت داشته باشد.
ولی مکان اینطور نیست. جسم احتیاج به یک عرض به نام مکان دارد ولی این گونه نیست که جسم میتواند در ذات خودش محقق شود در حالی که مکان نداشته باشد؛ مکان لازمه وجود جسم است. پس معلوم میشود که جسم در مرتبه ذات خودش به گونهای است که اقتضای مکان را دارد نه اینکه مکان در مرتبه زاید بر ذاتش بر جسم عارض شده است. (منظور از ذات در اینجا وجود است.).
بعد بحث را روی زمان میبرد. میگوید زمان هم مثل مکان است. اگر از شما بپرسیم (در واقع امثال شیخ مخاطب مرحوم آخوند هستند) فلان حرکت، زمانی است یا زمانی نیست، میگویید: بله، زمانی است. فرض کنید رفتن از یک نقطه به نقطه دیگر دو ساعت طول کشیده است. این کشش میتوانست بیشتر باشد همچنان که میتوانست کمتر مثلًا یک ساعت باشد. پس یک کشش دیگری ورای کشش