مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - حرکت جوهری و مسئله نیاز متحرک به محرک
- بنا بر حرکت جوهریه نسبت موضوع حرکت (یعنی قابل حرکت) و خود حرکت، نسبت عارض و معروض نیست، نسبت محمول بالضمیمه و موضوع خودش نیست.
در حرکت جوهر، ما متحرک و حرکت داریم ولی متحرک و حرکت خارجاً یک چیز است. وقتی میگوییم متحرک بالذات، معنایش این است که چیزی به اعتباری متحرک است و به اعتباری حرکت، همانطور که به یک اعتبار، همانی که بیاض است ابیض هم هست. پس اگر در حرکت جوهر، از متحرک و حرکت سخن میگوییم باید متوجه باشیم که عروض حرکت بر متحرک، عروض تحلیلی و عقلی است نه خارجی. در خارج، ما موضوعی نداریم که حرکت عارض آن شده باشد، بلکه متحرکی داریم که خودش حرکت است.
پس اینکه ما گفتیم هر حرکتی نیازمند به قابل و موضوعی غیر از خودش است، در حرکات عرَضی صدق میکند نه در حرکت جوهری. در حرکت جوهری موضوع حرکت و خود حرکت خارجاً متحدند و فرق بین حرکت و متحرک اعتباری است؛ حرکت عقلًا غیر از متحرک است ولی در خارج عین متحرک است. پس نباید تصور کرد که هرجا که متحرکی هست وجود متحرک باید غیر از وجود حرکت باشد.
حرکت جوهری و مسئله نیاز متحرک به محرک
در اینجا ممکن است این توهم پیش بیاید که آیا مقصود مرحوم آخوند از این استدراک این است که ما در خارج متحرکی داریم که بالذات متحرک است به معنی اینکه نیازی به محرک ندارد؟ آیا مرحوم آخوند میخواهد بگوید که این اصل ارسطویی که «هر متحرکی نیازمند به محرکی غیر از متحرک است» در باب حرکت جوهر صادق نیست و یک استثنا برای آن قاعده ارسطویی است؟ نه، اینطور نیست. البته طبق این مبنا این قاعده ارسطویی معنای خاصی پیدا میکند. پس در مورد اصل قاعده ارسطویی این استدراک به معنای استثنا نیست بلکه به معنای تفسیر و توضیح است.
آن توضیح این است که در باب حرکت عرضی اگر میگوییم حرکت نیازمند به محرک است به نحو «جعل تألیفی» است. «متحرک نیازمند به محرک است» یعنی نیازمند به قوهای است که حرکت را به آن افاضه کند، همانطور که علتی باید قیام یا علم را به زید بدهد. زید چیزی است؛ علت میآید زید موجود را عالم میکند