مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٩ - بحثی تاریخی - تحلیلی درباره رابطه جوهر و عرض
ملاک تشخص وجود است و همان وجودی که ملاک تشخص است و همان وجودی که مشخِص معروض است، در آنِ واحد، هم مصداق جوهر است و هم مصداق اعراض آن جوهر. یک وجود واحد است که مصداق انسانِ متکیفِ متکمّمِ متحیزِ ذی وضعِ ذی متی و چنین و چنان است. بنابراین وقتی تمام چیزهایی را که «مشخِصات» مینامند با جوهر در نظر بگیریم همه به منزله عناوین مختلف شیء واحد میشوند. پس در اینجا باز یک قدم برداشتهایم برای اینکه کثرت جوهر و عرض را از بین ببریم.
بحثی تاریخی - تحلیلی درباره رابطه جوهر و عرض
گفتیم مواد اصلی این سه برهان بر اساس رابطه جوهر و عرض است.
برهان اول بر رابطه علیت جوهر و عرض، برهان دوم بر رابطه حالّیت و محلّیت و برهان سوم بر رابطه مشخِص بودن عرض برای جوهر بنا شده است. در دو برهان آخر و بالخصوص برهان سوم مرحوم آخوند مطلب را طوری بیان کرده است که گویی میخواهد اساساً اثنینیت میان جوهر و عرض را از میان بردارد. این یک مسئله قابل توجهی است اگرچه مرحوم آخوند در اطرافش خیلی داد سخن نداده است.
میدانیم که اصل و ریشه مسئله جوهر و نُه مقوله عرضی یا به قول شیخ اشراق جوهر و چهار مقوله عرضی یک فکر ارسطویی است. موجودات عالم دسته بندی شده و در ده مقوله قرار گرفتهاند، یک مقوله که جوهر است، برای مقولات دیگر موضوع واقع میشود و البته خود آن مقولات هم گاهی موضوع برای یک مقوله دیگر واقع میشوند، یعنی گاهی یک عرض، موضوع برای عرض دیگر واقع میشود ولی بالاخره هر جا هم که یک عرض، موضوع برای عرضی دیگر واقع میشود، در نهایت امر باید به جوهر منتهی شود.
اساس این فکر بر نوعی بینونت و جدایی میان جوهر و عرض است، یعنی هر مقولهای از مقولات عرضی از خود ماهیتی دارد و وجودی، جوهر هم از خود ماهیتی دارد و وجودی؛ چیزی که هست وجود عرض قائم به وجود موضوع است و الّا اینها دو وجودند. این، اساس فکر ارسطویی است.
در اطراف این مطلب، چه در میان فلاسفه اسلامی و چه فلاسفه جدید