مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٥ - برهان پنجم
ما در عالم یک «نظامِ دارا شدن» داریم و یک «نظامِ شدن». یک مثال برای نظام دارا شدن این است: میگوییم این سیب سبز بود قرمز شد، یعنی دارای سبزی بود و حالا دارای قرمزی است؛ ولی سیب همان سیب است. اما در نظامِ شدن چنین نیست که یک موضوع از اول تا آخر بتمامه به همان نحو که بوده محفوظ بماند، بلکه خودش چیز دیگری میشود، مثل اینکه میگوییم نطفه انسان شد. نه این است که الآن نطفه بودن این شیء محفوظ است ولی دارای صفتی به نام انسانیت شده است.
این را میگوییم شدن.
حال که امکانِ شدن در عالم هست، آیا در هر چیزی امکانِ شدنِ هر چیزی هست؟ نه. گندم امکان بوته گندم شدن را دارد و جو امکان بوته جو شدن را دارد.
دانه گندم امکانِ بوته جو شدن را ندارد و دانه جو امکان بوته گندم شدن را ندارد.
نطفه انسان امکان گوسفند شدن را ندارد و بالعکس.
این معنایش چیست؟ معنایش این است که میان گذشته و آینده رابطه و نسبتی وجود دارد و گذشته و آینده با یکدیگر مرتبطند [١]. واقعاً میان شیء بالقوه امروز و آنچه که در آینده وجود پیدا خواهد کرد نسبتی برقرار است.
بعد ایشان میگویند نسبت، دو طرف واقعی میخواهد. میان موجود و معدوم که امکانِ نسبت نیست، چون این نسبت یک امر واقعی است. محال است که دو امر منفصل با یکدیگر نسبت داشته باشند، چه رسد به اینکه میان دو امری که یکی الآن موجود است و دیگری اساساً معدوم است نسبتی باشد. اگر میگوییم میان گذشته و آینده نسبتی هست از این جهت است که آینده در حال وجود دارد، یعنی این چیزی که الآن وجود دارد خودش مرتبهای از مراتب آینده است و به تعبیر دیگر آینده برای حال الآن به نحوی از انحاء وجود دارد. نسبت در واقع میان یک وجود بالفعل و آن وجودی که در آینده بالفعل میشود و اکنون معدوم است نیست. اگر میگوییم این نسبت میان گذشته و آینده هست از این جهت است که آینده خودش در همین حال به نحوی از وجود موجود است. از طرف دیگر وجود آینده در حال و وجودش در.
[١]. بدیهی است که «حال» چیزی در مقابل زمان گذشته و زمان مستقبل نیست. اگر زمان را یک امتداد بگیریم، امتداد گذشته داریم و امتداد آینده، ولی امتداد حال نداریم، چون اگر حال به صورت امتداد باشد نیمی از آن، گذشته است و نیمی آینده. البته یک مقدار از گذشته و آینده را میتوانیم زمان حال عرفی بدانیم، ولی حالِ واقعی نداریم. حال واقعی «آن» است نه زمان.