مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧ - ایراد فخر رازی در مورد مغایرت فاعل و قابل
اربعه. آیا اربعه فاعل زوجیت است یا قابل زوجیت؟ به اعتباری فاعل زوجیت و به اعتباری قابل زوجیت است. قابل زوجیت است، چون چیز دیگری نیست که بگوییم زوجیت ابتدا عارض آن شده و به تبع آن عارض اربعه شده است. مسلّماً زوجیت عارض خود اربعه میشود. فاعلی هم در کار نیست یعنی اینطور نیست که علتی از خارج آمده و اربعه را زوج کرده است. پس اربعه، هم خودش زوجیت را به خودش داده و هم خودش زوجیت را از خودش پذیرفته است؛ پس خودش در آن واحد هم فاعل است و هم قابل.
یک مثال دیگر که در بعضی جاهای دیگر هم ذکر میکنند، صفات باری تعالی است. میگویند ذات واجب تعالی که دارای صفات است خودش هم فاعل این صفات است و هم قابل این صفات.
مرحوم آخوند در جواب میگوید این باز یک نوع مغالطه است. در باب ماهیات اصلًا فعل و قبولی نیست، اگر آنجا فعل و قبول بگویند، مَجاز است. ماهیت، خودش امری است اعتباری و لوازمش هم اعتبارات ذهن است. ذهن ماهیتی را در عالم خودش اعتبار و وضع میکند و همان ذهن است که برای آن ماهیت، لازمی هم تصور میکند. ماهیت چیزی نیست که «قابل» چیزی باشد و چیزی نیست که «فاعل» چیزی باشد. بحث ما درباره قبول عینی است؛ قبول عینی معنایش این است که شیئی در خارج وجود دارد و یک امر وجودی را در خارج میپذیرد. اینها که شما (فخر رازی) فاعل و قابل فرض کردید اموری اعتباری هستند. بحث در فعلی است که خود آن فعل حقیقت عینی داشته باشد و در مقبولی است که خود آن مقبول وجود عینی داشته باشد. در آن صورت قهراً، هم قابل باید وجود عینی داشته باشد و هم فاعل. اما آنجا که نفس فعل و نفس قبول امر اعتباری است، فاعل و قابلش هم امر اعتباری است و چه مانعی دارد که آن فاعل و قابل یکی باشد چون در واقع فعل و قبولی نیست [١].
[١]. گرچه اعتباریات فلسفه با اعتباریات عرف که در اصول فقه مطرح میشود تفاوت دارد، ولی از این جهتی که الآن میخواهم عرض کنم فرقی ندارد. خیلی افراد در باب مالکیت «جهت» به معنای حیث اعتباری اشکال میکنند. سؤال این است که آیا خود شرکت- نه افرادی که شرکت مال آنهاست- میتواند مالک بشود یا نه؟ آیا یک حیثیت مثلًا حیثیت اهل علم، حیثیت طلاب، حیثیت سادات، میتواند مالک بشود یا نه؟ بعضی میگویند مالکیت امری است عرضی. عارض، موضوعی میخواهد که آن موضوع باید عینیت داشته باشد و چون موضوع عینیت ندارد پس «حیثیت» مالک نمیشود.
بعضی دیگر میگویند چون مالکیت امر عینی است و میدانیم امر عینی یک موضوع عینی میخواهد پس حیثیت وجود عینی دارد.
هیچ کدام از اینها درست نیست. مانعی ندارد که ما یک امر اعتباری مثل حیثیت را اعتبار کنیم و برای آن هم عارضی که نامش مالکیت است اعتبار کنیم. حتی در مالکیت میت هم همینطور است. آیا میت در حالی که میت است معقول است که مالک باشد و یا حتی مالک بشود یعنی چیزی به او منتقل شود؟ بله، معقول است یعنی اگر اسبابش وجود داشته باشد یک امر نامعقولی نیست. آیا سنگ قبر میت چه حکمی دارد؟ آیا وقف به آن قبر است؟ آیا ملک کسی است که این را آورده و اینجا نصب کرده است؟ هیچ مانعی ندارد اگر سنگ قبر ملک صاحب قبر هم بخواهد بشود. میت الآن وجود ندارد پس آیا به اعتبار وجود میت در عالم برزخ است که میگوییم میت مالک است؟ نه، هیچ لزومی ندارد که مالکیت میت به اعتبار وجودش در عالم برزخ باشد. به اعتبار همان عدمش در دنیا هم هیچ اشکالی ندارد که میت مالک شود.