مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩ - مسئله ربط متغیر به ثابت
چگونه به امور قدیم مرتبط میشوند.
مسئله ربط متغیر به ثابت
اما بحث دوم که بحث اینجا مبتنی بر آن مسئله است و مرحوم آخوند در ابتدا اشارهای به آن میکند و بعد هم برایش فصل باز میکند مسئلهای است به نام «ربط متغیر به ثابت». در این مسئله فرض این است که «علة المتغیر متغیر» و «علة الثابت ثابت». اگر یک شیء متغیر است علت آن و در واقع علت تغیر آن باید متغیر باشد و اگر یک شیء ثابت است علت آن هم باید ثابت باشد. در باب «علة الثابت ثابت» ما به اشکالی برخورد نمیکنیم اما در باب «علة المتغیر متغیر» به اشکال برخورد میکنیم. اینکه ثابتها به یک ثابت منتهی شوند اشکالی پدید نمیآورد ولی متغیرها نمیتوانند فقط به متغیر منتهی شده و به ثابتی منتهی نشوند. متغیرها هم در نهایت امر باید به ثابت منتهی بشوند. با این قاعده که «علة المتغیر متغیر»، چگونه میتوانیم این مطلب را توجیه کنیم؟.
اینجا قهراً این سؤال پیش میآید که اولًا به چه دلیل علت متغیر باید متغیر باشد؟
چه مانعی دارد که علت امر متغیر ثابت باشد؟ میگویند برهان این قاعده این است که حرکت خودش عین تغیر است، عین تجدد و اتصال است، امری است که اجزایش تدریجاً به وجود میآیند و معدوم میشوند. نیز میدانیم که معلول از علت تامه انفکاک ناپذیر است و این مسئله غیرقابل خدشه است. حال میگوییم فرض بر این است که این متغیر یا خود تغیر دارای اجزاء است یعنی دارای مراتب است.
حرکتی که وجود پیدا میکند اجزایش به امتداد زمان و امتداد مسافت کشیده شده است تا هرجا که ادامه پیدا کند؛ یعنی حرکت «جزءً فجزءً» پیدا میشود. البته کلمه «جزء» تعبیر درستی نیست چون حرکت واقعاً که اجزاء ندارد- اجزاء را ذهن ما برایش فرض میکند- بلکه مرتبه دارد و مرتبه به مرتبه به دنبال هم پدید میآید. ما میرویم سراغ همان مرتبه اول. این مرتبه اول که به وجود آمد، معلولِ همان علتی است که ثابت است. بنابراین وقتی مرتبه دوم به وجود میآید لازم میآید علت وجود داشته باشد و معلول معدوم شده باشد، برای اینکه این مراتب آناً فآناً موجود میشوند و معدوم میشوند.
در واقع مطلب را به دو صورت میتوان طرح کرد. صورت اول این است که این