مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٣ - چرا « صورةٌ ما » امری اعتباری است؟
مغایرت موضوع در آن جایی است که کون و فساد واقع میشود.
پس اینکه حرفهای مرحوم آخوند پایین و بالا دارد، نه به این دلیل است که ایشان از حرفهای خودش غفلت میکرده بلکه از این جهت است که روی مسلک قوم حرف میزده است. حتی خود مرحوم آخوند در بعضی از سخنانش، ولو به ندرت، گفته است که کون و فساد محال است، به همین دلیل که ماده نمیتواند در ضمن «صورةٌ ما» باقی باشد. ماده اگر بخواهد باقی باشد فقط در ضمن صورت واحد متدرج و یا در ضمن یک صورت ساکن و ثابت میتواند باقی باشد.
پس در مورد اینکه مرحوم آخوند در باب حرکت در جوهر به لزوم بقای موضوعی که مغایر با جوهر (ما فیه الحرکه) بوده و مستمرالوجود هم باشد قائل شده است، چارهای نداریم جز اینکه بگوییم این فقط به عنوان مماشات با قوم است و ایشان خواسته است مطلب را حتی بر مبنای خود شیخ و امثال او تمام کرده باشد.
گذشته از این، مرحوم آخوند در چند فصل پیش گفت که هیچ چیزی در طبیعت، حتی ماده اولی باقی نیست و ماده اولی هم باقی و مستمر نیست چون اصلًا از خودش حکمی ندارد و مثل معنای حرفی است که تابع اسم است. ماده اولی باقی است به بقای صورت و فانی است به فنای آن؛ متدرج است به تدرج صورت و ثابت است به ثبات آن. شما به تبع هیولی «صورةٌ مّا» یی فرض میکنید در حالی که هیولی حکمی ندارد. حال که مرحوم آخوند حتی برای هیولی ثبات و استمرار قائل نیست، آنچه در اینجا میگوید از باب مماشات با قوم بوده و خواسته بگوید بر مبنای خود شیخ هم ایراد وارد نیست.
چرا « صورةٌ ما » امری اعتباری است؟
به هر حال اگر کسی بگوید مسئله «صورةٌ ما» (در مقابل صور شخصیه) یک اعتبار ذهن است- گرچه حاجی خواسته است آن را توجیه کند ولی نتوانسته است- [میگوییم چنین اشکالی مشترک الورود است.] اما چرا «صورةٌ مّا» امری اعتباری است؟ فرض کنید در طول یک سال در هر دقیقه فردی وارد یک اتاق شده و فرد قبلی خارج شود. آیا میتوانیم بگوییم در طول این یک سال «انسانٌ ما» در اتاق باقی است؟ بله، زیرا میتوانیم «انسانٌ مّا» را مانند یک امر باقی فرض کنیم. ولی به نظر دقیق «انسانٌ ما» جز اعتبار ذهن چیز دیگری نیست. در مدت یک سال چیزی