مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٠ - بحثی تاریخی - تحلیلی درباره رابطه جوهر و عرض
کندوکاوهایی شده است و تا حد زیادی اساس این فکر [گرچه در دو جهت متضاد] متزلزل شده است. فکری که در دنیای اروپا در باب جوهر و عرض پیدا شده در جهت نفی جوهر است. گفتهاند اینکه ما اشیاء را به جواهر و اعراض تقسیم کرده و جوهر را موضوع و محل اعراض میدانیم و اعراض را قائم به جوهر، نادرست است.
مثلًا شیرینی، رنگ، حرارت، وزن، حجم و امثال اینها را حس میکنیم و بعد میگوییم چیزی هست که همه اینها قائم به آن است؛ از کجا که چنین چیزی وجود داشته باشد؟.
بر اساس فلسفه حسی جز به آنچه که حس به ما میدهد به چیز دیگری نمیشود اعتماد کرد و بنابراین جوهر جز مجموع اعراض چیز دیگری نیست. شما جوهر را اصل قرار میدهید و اعراض را به منزله خواص جوهر میشمارید و مثلًا میگویید آنچه که چشم من میبیند خود سیب نیست رنگ سیب است، آنچه که ذائقه من درک میکند خود سیب نیست مزه سیب است، آنچه که لامسه من حس میکند خود سیب نیست وزن سیب است. اگر چنین است پس خود سیب چیست؟ میگویید خود سیب آن چیزی است که همه این اعراض قائم به آن هستند، یعنی این شیرینی نمیتواند یک وجود لنفسه داشته باشد بلکه یک وجود قائم به غیر است. یک «شیرین» وجود دارد که شیرینی از آن اوست، یک «سنگین» وجود دارد که سنگینی از آن اوست. از کجا چنین ادعایی میکنید؟ سیب جز همین مجموع اعراض چیز دیگری نیست. در غرب، به این نحو در بحث جوهر و عرض ارسطویی، پایه جوهر را متزلزل کردهاند.
البته این حرف جواب واضح و روشنی دارد. برهانی که فلاسفهای مانند بوعلی بر وجود جوهر اقامه کردهاند هیچ قابل خدشه و مناقشه نیست. اگر مناقشهای باشد مناقشه در صغری است نه مناقشه در اصل [برهان،] زیرا یک فیلسوف اینچنین میگوید که شیء یا وجود لنفسه دارد یا وجود لغیره. به حصر عقلی نمیتواند از این دو حال بیرون باشد. اگر شیء وجود لغیره داشته باشد یعنی وجودش برای چیز دیگر باشد، آن چیز دیگر باز یا وجود لنفسه دارد یا وجود لغیره. اگر وجود لغیره داشته باشد باز غیری هست و در نهایت امر، وجودهای لغیره باید به وجود لنفسه منتهی شود. برهان نمیگوید مثلًا این شیرینی که در اینجا وجود دارد یا وجود لغیره دارد یا وجود لنفسه، بلکه میگوید این چیزی که در اینجا وجود دارد، یا وجود لغیره