مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤ - برهانی دیگر بر نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
برهانی دیگر بر نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
برهان دوم که به یک اعتبار میشود گفت همین برهان ولی به بیان دیگر است و به اعتبار دیگر میتوان گفت برهانی مستقل است این است که به بداهت عقل محال است که «مفیض»، «مستفیض من نفسه» باشد. آیا ممکن است که یک شیء، مفیض شیئی به خود باشد که ندارد؟ نه اینکه از یک حیث مفیض باشد و از حیث دیگر مستفیض، مثل طبیبی که خود را معالجه میکند و یا کسی که خودش را میزند. بحث ما در جایی است که حیثیت واحد در کار است. محال است مفیض عیناً مستفیضِ از همان مفیضیتِ خودش باشد. محال است فاقد، معطی باشد و معطی یک چیز فاقد همان چیز باشد. متحرک از آن جهت که حرکت را قبول میکند یعنی آن را ندارد و آن چیزی که حرکت را میدهد یعنی کمالی را افاضه میکند ولو آن کمال به شکل حرکت نباشد و به شکل دیگری باشد. (فیض و کمال تقریباً مساوی یکدیگرند.) اگر قبول کردیم که حرکت کمال است (کمال اول) و قبول کردیم که معطی کمال، محال است که فاقد آن کمال ولو به نحو اعلی باشد، پس محال است که یک شیء، خودْ محرک خود باشد، یعنی متحرک عین محرک و یا بینیاز از محرک باشد. اگر بگوییم متحرک بینیاز از محرک است یعنی [حرکت] حادث بلاعلت است. البته اشخاصی که در این بحث ایراد میکنند نمیگویند حرکت حادث بلاعلت است، بلکه میگویند حرکت، ذاتی خود متحرک است یعنی خودش به خودش حرکت میدهد که در جلسه بعد در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد.
بعد مرحوم آخوند جملاتی دارد که از نظر لفظ مقداری مبهم است. حاجی خواسته است این جملهها را معنی کرده و توضیح دهد. حتی در مورد چند کلمه میگوید که آنطور که در این نسخهها هست نیست. ولی از طرف دیگر عین همین عبارات که در اینجا آمده در شواهد الربوبیه و نیز در رسالة الحدوث مرحوم آخوند آمده است.
همه اینها را انسان نمیتواند احتمال بدهد که غلط نساخ باشد. ما توجیه حاجی را عرض میکنیم [١] که طبق آن، معنا درست است اما مستلزم تکلفاتی است که بعید است که از این عبارات چنین معنایی مقصود باشد و میتوان عبارات را به گونه دیگری معنا کرد. در این جلسه از نظر عبارت، زیاد پیش نرفتیم ولی چون بحث مشکل بود لازم دانستیم که آن حرفهای ارسطویی را بگوییم.
[١]. [این توضیحات در بخش پایانی کتاب آمده است.]