مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - دو نوع ماهیت
در هر آنی که ساکن شود یک کمیت محدود خاص دارد.
مرحوم آخوند میگوید شما (فخر رازی) معنای کلمه بالقوه را در عبارت شیخ نفهمیدهاید. کلمه «بالقوه» در اینجا به معنای «بالاجمال» است نه بالقوهای که به معنای بالامکان در مقابل بالفعل به کار میرود. اگر میگوییم مقادیر، بالقوه هستند یا میگوییم ماهیات، بالقوه هستند یعنی بالاجمال هستند نه بالتفصیل. این به چه معناست؟
دو نوع ماهیت
مرحوم آخوند میگوید ما دو نوع ماهیت داریم که وقتی شیء را ساکن هم فرض کنیم باز همینطور است. (این از نظرات اختصاصی مرحوم آخوند است که در مباحث الهیات بالمعنی الاخص آمده است.) ماهیات گاهی بالتفصیل موجودند و گاهی بالاجمال و به صورت طولی. مثلًا ماهیت گوسفند در گوسفند وجود دارد و ماهیت نبات در نبات و ماهیت انسان در انسان. با اینکه انسان نقطه مقابل جماد و نبات است، به یک اعتبار همه این ماهیات در انسان جمع هستند. همین انسان که در مورد او «لیس بحجر» و «لیس بنبات» و «لیس بحیوان» صدق میکند در عین حال به یک معنای دیگر واجد همه این ماهیات است.
در مباحث اعتبارات ماهیت این مطلب مطرح شده است که ما دو نوع «لا بشرط» و «بشرط لا» داریم: یک نوع، لا بشرط و بشرط لایی است که در باب ماده اعتبار میکنند. اگر بخواهیم حجر (سنگ) را تعریف کنیم، یک وقت بشرط لا تعریف میکنیم؛ مثلًا میگوییم: جسم معدنی با ویژگی خاص که البته کشف ماهیات اشیاء کار سادهای نیست و حکما هم اظهار عجز میکنند. در اینجا حجر را اینطور تعریف میکنیم: آن ماهیتی که دارای این اجناس و فصول خاص است و غیر اینها را ندارد.
به این معنا انسان حجر نیست و حجر هم انسان نیست. ولی اگر قید بشرط لا را از همه اجناس و فصولی که در حجر است برداریم- نگوییم آنچه اینها را دارد و غیر اینها را ندارد، بلکه بگوییم آنچه این اجناس و فصول را دارد اعمّ از اینکه غیر از این اجناس و فصول را داشته باشد یا نداشته باشد- در این صورت همه آن چیزی که در حجر از کمالات وجودی هست در انسان هم هست؛ همه آن مبادی آثار و اجناس و فصول که در حجر هست در انسان هم هست. پس به این معنا انسان حجر است اما نه