مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢ - ماده فلسفی و ماده فیزیکی
جسم را موضوع مینامیم که «محل مستغنی» است و لهذا در تعریف عرض میگوییم:«الحال فی المحل المستغنی». جسم در تحقق خودش و در تحصل خودش نیازی به رنگ ندارد. در مرتبه قبل، جسم تحصل دارد و در مرتبه بعد سفیدی عارض میشود. در این گونه موارد این تشقیق درست است که آیا این سفیدی که عارض جسم شده است لازمه جسم است یا لازمه جسم نیست و امر مفارق است، چون جسم به هرحال بینیاز از این عرض است و از خودش تحصل و تحققی مستقل از عرض دارد.
اما رابطه جنس با فصل یا ماده با صورت چنین نیست. آن چیزی که واقعاً جنس است تحققش به تحقق فصل است، بلکه به تبع تحقق فصل است، نه اینکه جنس تحققی دارد و بعد آن چیزی که مناط فصلیت است در خارج عارض آن میشود.
مثلًا نسبت رنگ را که جنس است با انواعش مثل سرخی و سفیدی، یا عدد را که جنس است با انواعش مثل عدد دو، سه یا چهار بسنجید. این عددی که جنس است آیا اینطور است که در مرتبه اول (اولِ زمانی را نمیگوییم) عدد تحقق پیدا میکند و بعد بر این عددِ تحقق یافته، دوتا بودن و یا سه تا بودن عارض میشود؟ یا نه، عدد یک مفهوم مبهمی است که تحققش به تحقق مثلًا دو تاست و اینطور نیست که اول عدد محقق بشود و بعد بر این عددِ تحقق یافته دو تا بودن یا سه تا بودن عارض شود؟ عدد، چیزی است مبهم الوجود که نمیتواند یک وجود تمام داشته باشد.
همیشه وجودش در ضمن یک نوع است، در ضمن یک فصل و مضمَّن در آن است و لذا به آن «ماهیت ناقص» میگویند، یعنی ماهیتی که نمیتواند به خودی خود تحقق داشته باشد.
ماده فلسفی و ماده فیزیکی
ماده و صورت هم همینطور است. البته مادهای که فیلسوف از آن تصوری دارد، غیر از مادهای است که مورد نظر علمای طبیعی است و ایندو تفاوت اساسی دارند.
مادهای که علمای طبیعی در نظر دارند امری است که از خودش وجود مستقل دارد و بعد چیزی عارضش میشود. چنین مادهای از نظر فیلسوف مجموعی از ماده و صورت است. از نظر فیلسوف، ماده یعنی یک وجود ناقص که امکان تحقق جز در ضمن صورت ندارد.