مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٣ - خلاصه دو ایراد حاجی بر مرحوم آخوند
جسمی که طبیعت در آن قرار دارد میدانستید.
ایراد دوم حاجی این بود که برهان شما ناتمام است، چون بر اساس این است که اگر طبیعت بخواهد در خود آن مادهای که در آن وجود دارد تأثیر بگذارد لازم میآید طبیعت در وجود، مستغنی از ماده باشد و حال آنکه طبیعت در وجود مستغنی از ماده نیست. چرا؟ گفتید برای اینکه در محل خودش ثابت شده است که تأثیر و تأثرهای جسمانی نیاز به وضع و محاذات خاص دارد و وضع و محاذات خاص مستلزم وجود دو جسم است که با یکدیگر وضع و محاذات داشته باشند.
پس اگر شیء در خودش اثر بگذارد، از آنجا که معنی ندارد شیء با خودش وضع و محاذات داشته باشد، پس در ایجاد و تأثیرش بینیاز از وضع و محاذات است و هر چه در تأثیر و فعل بینیاز از ماده باشد به طریق اولی در ذات باید بینیاز از ماده باشد. به تعبیر دیگر، آنچه در ایجاد، بی نیاز از ماده است در وجود هم باید بینیاز از ماده باشد.
جواب این را هم از قول حاجی گفتیم و آن این بود: چرا میگوییم برای تأثیر فاعلِ طبیعی به وضع و محاذات نیاز است؟ از این جهت که اگر وضع و محاذات خاص نباشد اتصال میان فاعل و قابل برقرار نمیشود. باید فاعل با ماده قابله به هم نزدیک بوده یا اتصال جسمانی داشته باشند تا فاعل بتواند اثر بگذارد و در واقع نباید مانعی میان آندو وجود داشته باشد. پس این وضع و محاذاتها در واقع- چنان که خودتان در جای دیگری میگویید- به منزله قرب معنوی است. همانطور که اگر انسانی قرب معنوی به حق نداشته باشد افاضات به او نمیرسد، یک جسم هم اگر قرب جسمانی به جسم دیگر نداشته باشد اثرش به آن نمیرسد. در دو جسم، ما قرب لازم داریم ولی در یک جسم «اتحاد» است که بالاتر از «قرب» است، زیرا فاعل با منفعل متحدالوجود هستند. پس در این برهان شما هم خلل است.
گفتیم حاجی پس از این دو ایراد، کلام مرحوم آخوند را توجیه کرده است نه اینکه بگوید ایشان از مبنای خودش که در فصل قبل بر آن تأکید کرده غافل شده یا مبنای خودش را انکار کرده است. محملی که حاجی پیدا کرده این است که این برهانی است که مرحوم آخوند مماشاتاً و بنا بر مبنای شیخ اشراق بیان کرده است.
مانعی ندارد که کسی بر مدعای خود بر مبانی مختلف برهان اقامه کند زیرا فایدهاش این است که اگر فرضاً در بحث فعلی کسی بگوید برهان اول شما در باب «علة