مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - چه چیزی می تواند موضوع حرکت باشد؟
است.
پس جسم و جوهر جسمانی میتواند متحرک باشد به این معنا که میتواند موضوع حرکت باشد. پس اجسام عالم میتوانند موضوع حرکت واقع شوند یعنی میتوانند در مرتبه بعد از وجودشان، در مرتبه زائد بر وجودشان موضوع یک سلسله حرکات «وارد بر جسم» باشند. اما به این بیان، اینکه حرکت «در خود جسم» باشد دیگر امکان پذیر نیست، چرا؟ برای اینکه حرکت نیازمند به موضوعی است که آن موضوع، خودش باید جسم باشد. آنوقت اگر حرکت در خود جوهر جسم باشد حرکت بلاموضوع میشود. اینکه این مطلب را در اینجا گفتهاند برای این است که بیانی که دیگران داشتهاند مورد توجه باشد چون این حرف بعداً رد خواهد شد.
نتیجه این فصل چه خواهد بود؟ نتیجه آن، مسئلهای است که هم با بحث حرکت جوهری مرحوم آخوند ارتباط پیدا میکند و هم با بحثهای امروز. حال که هر جا حرکتی در عالم وجود داشته باشد، باید جسمی وجود داشته باشد که آن جسم حرکت را بپذیرد، پس حرکت نمیتواند در جایی صورت بگیرد که اصلًا جسمی در کار نباشد، که گفتیم جسم امری است بین القوة و الفعلیة و به تعبیر دیگر مرکب از قوه و فعل.
در فرضیات امروز این مطلب گاهی به چشم میخورد که میگویند در جایی که حرکت وجود دارد، هیچ لزومی ندارد که ما فرض متحرک بکنیم، مثل موج بدون متموّج. موج وجود دارد؛ دیگر چه لزومی دارد که فرض کنیم شیئی وجود دارد که موج را میپذیرد و آن هم لزوماً باید جسم باشد. یا در باب نور بعضی میگویند که نور اساساً موج است نه یک چیزی که دارای موج است. اگر کسی بگوید موج نیازمند حامل است و یک چیزی باید باشد که موج را حمل کند این، تعبیر دیگری از نظریه فلاسفه است که حرکت احتیاج به موضوع دارد. اما اگر کسی بگوید هیچ لزومی ندارد که برای موج، حامل فرض کنیم معنایش این است که موج وجود دارد بدون اینکه پای جسمی در کار باشد.
اما صدرالمتألهین همین نظریهای را که در ابتدا ذکر میکند در «فی حکمة مشرقیة» رد میکند اما نه به این معنا که حرکت وجود دارد و جسم وجود ندارد که در برخی نظریات امروز مطرح است بلکه به این معنا که لزومی ندارد که ما جسم را