مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٠ - نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
است، به همان نحو کلی جزء است. اگر اعتبار جزء بودن ماده مثل اجزاء دیگر مرکبات به نحو شخصی بود که توضیح دادیم و دو شخص، جزء یک کل قرار میگرفتند، ایراد شما وارد بود، در حالی که مسئله ترکب جسم از ماده و صورت به معنای ترکب حقیقت جسم است از یک امر مبهم و کلی و یک امر شخصی و جزئی. به این نحو است که ماده جزء است و به این نحو باقی است.
این خلاصه مطلب این فصل است. البته آن مطلبی که در جلسه گذشته گفتیم و آقای طباطبایی هم اشاره کردهاند به قوت خودش باقی است که اینکه در اینجا مرحوم آخوند مسئله کون و فساد را مستند صحت حرکت جوهری قرار داده است در واقع از باب مماشات و جدل است یعنی آنچه شما در آنجا میگویید، ما در اینجا میگوییم و الّا اصلًا آن مطلب قابل توجیه نیست. پس مرحوم آخوند که دارد با شیخ بحث میکند بنا بر همین اصل مماشاتی و جدلی جواب همه اشکالات را میدهد.
پس خلاصه اشکال این است که ماده در تشخصش تابع صورت است و شما میگویید «ماده مع صورةٍ مّا» باقی است. این معنایش این است که «ماده مع تشخصٍ مّا» باقی است. این مساوی است با اینکه بگوییم یک تشخص ماده از بین رفته است و تشخص دیگر جای آن آمده است یعنی یک ماده رفته است و ماده دیگری به جای آن آمده است. پس ماده باقی در اینجا نداریم. جواب میدهیم که «ماده باقی است» یعنی به نحو کلی و به نحو مبهم باقی است.
اگر بگویید اینکه ماده به نحو کلی و مبهم باقی است دردی را دوا نمیکند، میگوییم اصلًا آن که جزء است، ماده به نحو مبهم است. پس آنچه سرش باید سلامت باشد و باقی بماند، صورت است، ماده میخواهد باقی بماند میخواهد باقی نماند. بله، ماده به نحو کلی باید باشد چون صورت نمیتواند بدون ماده باشد.
نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
از این مقدمات، مرحوم آخوند نتایجی در باب معاد جسمانی میگیرد که بعد در جای خودش بیشتر توضیح میدهد. بحثی معمولًا دیگران و ما در باب روح و بدن میکنیم که تعبیر دقیقتر آن، مطلبی است که در اینجا آمده است. آنچه در سطح عامّه افراد بحث میکنیم این است که میگوییم آیا شخصیت و منیت انسان به روحش است یا به بدن او؟ بعد استدلال میکنیم بر این که واقعیت و شخصیت هر فردی به