مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٤ - فصل ١١
أمر منقسم بالقوة إلی أجزاء بعضها سابق و بعضها لاحق و هکذا بالغاً ما بلغ إلی حیث یقف العقل عن اعتبار التجزیة و القسمة [١].
السابع إنّ الاتصال بین الماضی من الحرکة و المستقبل منه [٢] اتصال بین موجود و معدوم.
و الجواب [٣] إنّ الحرکة و الزمان من الامور الضعیفة الوجود الّتی وجودها یشابک عدمها [٤] و فعلیتها تقارن قوتها، و حدوثها عین زوالها، فکل جزء منها یستدعی عدم جزء آخر بل هو عدمه بعینه؛ فإنّ الحرکة هی نفس زوال شیء بعد شیء و حدوث شیء قبل شیء [٥]، و هذا النحو أیضاً ضرب من مطلق الوجود [٦] کما أنّ للاضافات ضرباً.
[١]. اعتبار تجزیه عقل بالاخره محدود است ولی قابلیت تجزیه آن جزء، تا بینهایت است.[٢]. «منها» صحیح است.[٣]. جواب این است که مراد از معدوم چیست؟ اگر مراد، معدوم در «آن» است، ماضی هم در «آن» معدوم است. اما اگر سخن شما در مورد زمان است، ماضی در ماضی موجود است و مستقبل هم در مستقبل.[٤]. وجودش با عدم، شبکه تشکیل دادهاند یعنی در درون یکدیگر فرو رفتهاند.
همینطور است فعلیتش با قوهاش؛ یعنی فعلیتش جدا از قوه نیست. هر مرتبهای را که در نظر بگیریم، فعلیت است به اعتباری و قوه است به اعتباری دیگر و باز خودش به دو جزء تجزیه میشود. جزء اولش قوه است و جزء دومش فعلیت است. باز آن قوه تجزیه میشود به قوه و فعلیتی. این مطلبی است که قبلًا گفتهایم و در آینده هم خواهیم گفت که بنا بر این نظریه، ماده و صورت از یکدیگر جدایی ندارند. آنوقت فرق بین ماده و صورت یک فرق اعتباری میشود ولی نه اعتبار نیش غولی. یک شیء به اعتباری فعلیت است و به اعتباری قوه است.
بوعلی و حتی خود مرحوم آخوند در برخی از کلماتش در باب هیولی و صورت این طور فکر میکنند- و قول معروف هم همین است- که هیولای مادة المواد خودش جوهری مستقل است که صورت عارض آن شده است. صورت که از بین میرود هیولی باقی میماند و صورت دیگری را میپذیرد. اما مطابق این نظر که بعدها آن را توضیح خواهیم داد اصلًا هیولی و صورت دو وجهه از شیء واحد هستند نه اینکه بتوان آنها را دو جوهر تلقی کرد.
[٥]. حرکت عین زوال است و عین حدوث؛ در حرکت، زوال و حدوث عین یکدیگرند، نه اینکه یک جزءِ مجزّا زوال است و جزء مجزای دیگر حدوث. هر جزئی که میگوییم حدوث است خودش نیمی زوال و نیمی حدوث است، و همان نیمْ حدوث باز نیمی حدوث و نیمی زوال است و آن نیم زوال هم نیمی حدوث و نیمی زوال است و این اعتبار تا بینهایت ادامه دارد.[٦]. مکرراً گفتیم که هرچیز که میگوییم موجود است یعنی به نحو خاصِ خودش موجود است.