مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٦ - مراد از « اتحاد عاقل و معقول » چیست؟
عاقل و معقول را همینطور تفسیر کردهاند که اتحاد عاقل و معقول چیزی جدا از رابطه هر «عرض و موضوعِ» دیگر نیست. هر معقولی برای نفس، عرض است همچنان که اعراض خارجی برای اجسام عرضاند.
[در باب عرض و موضوع، مثلًا رنگ و جسم] ما دو جور تصور میتوانیم داشته باشیم. یک تصور این است که ما جسم داریم و جسم یک مرتبه محفوظی دارد و رنگ به جسم اضافه میشود و میان اینها کأنه مرزی برقرار است؛ جسمی است که به آن چیزی به نام رنگ ضمیمه شده است. تصور دیگر این است که هر عرضی با موضوع خودش نوعی وحدت دارد، یعنی عرض از مراتب وجود موضوع است نه یک امری که در کنار موضوع نهاده شده است و معقول هم از مراتب وجود عاقل است. طبق این تفسیر اصل اتحاد عاقل و معقول [تحت] اصل اتحاد عرض و معروض قرار میگیرد.
هم حاجی و هم آقای طباطبایی میگویند اگر مراد مرحوم آخوند غیر از این باشد درست نیست. نمیخواهند بگویند حرف مرحوم آخوند قطعاً چیزی است که ما میگوییم بلکه میگویند آنچه که قابل قبول است این است. ولی از عبارت مرحوم آخوند بیش از بیان حاجی و بیش از بیان آقای طباطبایی فهمیده میشود، یعنی ایشان میخواهد چیزی بیش از آنچه دیگران معمولًا در باب عرض و موضوع میگویند بگوید. مرحوم آخوند میخواهد اینطور بگوید که نفس، در هر تعقل نوعی گسترش پیدا میکند. گسترش غیر از اتحادی است که حاجی میگوید که معقول به منزله صورتی است که نفس با آن متحد میشود بلکه نفس گسترش پیدا میکند یعنی مرتبهای بر مراتب ذات نفس افزوده میشود. مولوی میگوید:
جان چه باشد جز خبر در آزمون | هر که را افزون خبر جانش فزون | |