مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٢ - دو نوع ماهیت
حجر بشرط لا بلکه حجر لا بشرط.
حتی آن چیزهایی که انسان از صدق آن بر خودش ابا دارد، باز بر او صدق میکند. البته چیزهایی که انسان از صدق آنها بر خودش ابا دارد، از جنبه منفی آن ابا دارد نه از جنبه مثبت آن. انسان از صدق الاغ بر خودش ابا دارد، ولی آیا این ابا داشتن از جنبههای کمالی الاغ است یا از جنبههای نقصانی و منفی الاغ؟ مسلماً به خاطر جنبه کودنی و بیهوشی است یعنی آنچه الاغ ندارد. وقتی این جنبه بشرط لا را از آن بگیریم و الاغ را لا بشرط اعتبار کنیم اطلاقش بر انسان خیلی وحشت ندارد! (خنده حضار). اگر میگوییم انسان جماد است، نبات است یا حیوان است، نه این است که جزئی از انسان جماد است و جزئی نبات و جزئی دیگر حیوان است.
انسان به تمام وجودش جماد است و به تمام وجودش نبات است و به تمام وجودش حیوان است و به تمام وجودش انسان است بدون اینکه در خارج تمایزی میان اینها باشد [١].
به هرحال مرحوم آخوند میگوید اینکه شیخ در اینجا میگوید «بالقوه»، به معنای بالامکان در مقابل بالفعل نیست بلکه این بالقوه بودن به معنای عدم التمایز و عدم التفصیل است، به معنای اجمال و وحدت است. ادامه بحث را در جلسه آینده مطرح میکنیم.
[١]. سؤال: اگر در اینجا تمایزی نیست ما این ماهیات را از کجا درک میکنیم؟.
استاد: این مثل مسئله اعداد است. آیا نود در ضمن صد هست یا نه؟ هم هست و هم نیست. اگر نود که مرتبهای از مراتب اعداد است به شرط لا اعتبار کنیم نود، نود است، نود و یک نیست و صد هم نیست.
معمولًا در عرف همینطور است. اگر کسی بگوید من نود تومان از شما طلبکار هستم، نمیتوانیم بشرط لا اعتبار نکنیم و بگوییم این نود تومان با هزار تومان هم منافات ندارد. ولی گاهی اعتبار بشرط لائیت را از نود میگیریم و حقیقت نود را مجموعهای از واحدها اعتبار میکنیم. به این معناست که میگوییم: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». پس به یک اعتبار صد ضدّ نود است و به یک اعتبار دیگر واجد نود است. این همان اعتبار لا بشرط و بشرط لاست. پس تمایز از بین نمیرود تا گفته شود از کجا صد را [اعتبار میکنیم و از کجا] نود را.
ماده و طبیعت اساساً همینطور است. در طبیعت گاهی ماده بشرط لاست یعنی صورتی را قبول میکند و صورت دیگری را قبول نمیکند. ولی گاهی مادهای که مثلًا در گوسفند هست صورت گوسفندی را قبول میکند و لا بشرط است، یعنی کمالات گوسفندی را قبول میکند و ابا ندارد از اینکه غیر آن را بپذیرد. کمالات دیگری را هم میپذیرد ولی نه اینکه در وجود گوسفند، اینها منفصل از یکدیگر وجود دارند.