مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - برهان سوم
چنین چیزی محال است. هر حرکتی، اعم از کمی، کیفی، أینی، وضعی، جوهری و هر حرکتی که شما فرض کنید خودش کمال اول است و یک کمال ثانی که منتظَر اوست در کار است. هر حرکتی طلب است و یک مطلوب در کار است که شیء با حرکت خودش آن مطلوب را جستجو میکند و با رسیدن به آن مطلوب قهراً حرکت تمام و شیء متوقف میشود [١].
در این استدلال سوم حکما اینطور میگویند که هر حرکتی نیازمند به یک حالت ملایم دارد. حالت ملایم همان است که در یک تعبیر به آن «مطلوب» میگوییم و در تعبیر دیگر آن را «کمال ثانی» و در تعبیر سوم آن را «غایت» مینامیم. لازمه داشتن کمال ثانی، غایت و یا مطلوب، این است که با رسیدن به آن، حرکت تمام شود و دیگر حرکتی در کار نباشد. ضمناً به این جهت هم اشاره میکنند که اگر کمال ثانی در کار نباشد پس حرکت به سوی چیست؟ حرکت به این سو پیش برود یا به سوی دیگر، هر دو علی السویه خواهد بود، یعنی ترجیح بلامرجح است، و مرجح حرکت به سوی امر معین همان کمال ثانی حرکت است که در جای خودش بحث خواهد شد. بنابراین نمیشود گفت حرکت کمال ثانی ندارد.
حال میگوییم اگر حرکت، ذاتی جسم باشد معنایش این است که از ذات منفک نمیشود و حال آنکه لازمه غایت داشتن این است که وقتی که حرکت به غایت خود رسید دیگر حرکتی نباشد. پس ذاتی بودن حرکت برای متحرک با آن اصل که حرکت کمال ثانی میخواهد، یک حالت ملایم، غایت و یا مطلوب میخواهد- که.
[١]. البته امروز نظریههایی هست که میگویند حرکت فقط طلب است و هیچ مطلوبی نمیخواهد؛ میگویند ما تکامل داریم ولی کمال نداریم. این «تکامل داریم ولی کمال نداریم» معنایش این است که تلاش به سوی کمال داریم که خودش کمال است (قهراً اگر کمال نباشد تکامل هم معنا ندارد، یعنی کمال اول است) ولی کمالی که مطلوب باشد نداریم و به اصطلاح امروز تکامل یک مفهوم «دینامیک» است، یعنی یک مفهوم متحرک است، یک مفهوم پویاست ولی کمال یک مفهوم «استاتیک» و جامد است و اینها هر مفهوم استاتیکی را نفی میکنند. آنچه در اصطلاح، علمای ما «کمال» مینامند اینها «کمال ثانی» مینامند، و آنچه آنها «تکامل» مینامند علمای ما «کمال اول» مینامند. اگر بخواهیم به زبان علمای ما سخن بگوییم اینطور باید تعبیر کنیم که آنها میگویند کمال اول داریم ولی کمال ثانی نداریم. فلاسفه ما به شدت این مطلب را نفی میکنند: محال است کمال اول باشد و کمال ثانی نباشد؛ یعنی محال است که حرکت غایت نداشته باشد. حرکت به عقیده حکما به شش چیز نیاز دارد از جمله «ما الیه الحرکة» که اینها را در جای خودش خواهیم گفت.