مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٠ - تنبیه و توضیح
لایکون هناک أمر بالفعل حتی فرض فی الجوهر حرکة» انتهی.
فاقول: فیه تحکم و مغالطة نشأت من الخلط بین الماهیة و الوجود، و الاشتباه فی أخذ ما بالقوة مکان ما بالفعل. فانّ قولهم [١]: «إمّا أن یبقی نوعه فی وسط الاشتداد»، إن ارید ببقائه وجوده بالشخص فنختار أنه باق علی الوجه الّذی مرّ، لأنّ الوجود المتصل التدریجی الواحد أمر واحد زمانی، و الاشتداد کمالیة فی ذلک الوجود، و التضعف بخلافها، و إن ارید به أنّ المعنی النوعی الّذی قد کان منتزعاً من وجوده أوّلا قد بقی وجوده الخاص به عند ما کان بالفعل بالصفة المذکورة الّتی له فی ذاته فنختار أنه غیرباق بتلک الصفة، و لایلزم منه حدوث جوهر آخر أی وجوده بل حدوث صفة اخری ذاتیة له [٢] بالقوة القریبة من الفعل، و ذلک لأجل کمالیته أو تنقّصه الوجودیین؛ فلا محالة یتبدل علیه صفات ذاتیة جوهریة، و لم یلزم منه وجود أنواع بلا نهایة بالفعل بل هناک وجود واحد شخصی متصل له حدود غیرمتناهیة بالقوة بحسب آنات مفروضة فی زمانه، ففیه وجود أنواع بلانهایة بالقوة و المعنی لا بالفعل و الوجود [٣].
و لافرق بین حصول الاشتداد الکیفی المسمّی بالاستحالة و الکمّی المسمی بالنمو و بین حصول الاشتداد الجوهری المسمّی بالتکوّن [٤] فی کون کل منهما استکمالا تدریجیاً و حرکة کمالیة فی نحو وجود الشیء، سواء کان ما فیه الحرکة کماً أو کیفاً أو جوهراً. و دعوی الفرق بأنّ الأوّلین ممکنان و الآخر مستحیل تحکم محض بلا حجة؛ فانّ الأصل فی کل شیء هو وجوده و الماهیة تبع له کما مرّ مراراً.
و موضوع کلّ حرکة و إن وجب أن یکون باقیاً بوجوده و تشخصه إلّاأنه یکفی [٥].
[١]. اینکه به جای «قوله»، «قولهم» میگوید برای این است که حرف شیخ را دیگران هم گفتهاند.[٢]. مراد از «صفة اخری ذاتیة له» ماهیت است.[٣]. در چند جلسه قبل عرض کردیم که قدما چنین تصور میکردند که در حرکات عرضی، انواع اعراض، غیرمتناهی و بالقوه هستند و ملاک وحدت آنها موضوعشان است. گفتیم اتفاقاً در آنجا هم ملاک وحدت، وجود است. موضوع نمیتواند ملاک وحدت باشد؛ ملاک وحدتِ اعراض وحدت وجود عرض است؛ وجود، واحد است و ماهیت کثیر.[٤]. این را «تکوّن» نمیگویند زیرا تکوّن در کون و فساد است.[٥]. گفتیم اگر مرحوم آخوند اینطور میگفت که «و إن وجب أن یکون لکل حرکة موضوع الّا أنه یکفی [هیهنا التحلیل بالقابل و المقبول]» (یعنی اگرچه برای هر حرکتی موضوع لازم است ولی همین که حرکت در اینجا به قابل و مقبول تحلیل میشود کفایت میکند) درستتر بود، به این معنا که با آخرین حرف ایشان بیشتر منطبق بود. در اینجا مرحوم آخوند هنوز درگیر حرکت توسطی است و معتقد است که حرکت توسطی یک واقعیتی است و باقی است و لذا اصرار دارد بگوید که یک امر باقی در اینجا هست.