مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٨ - تنبیه و توضیح
منقسم [١] فی الوهم إلی سابق و لاحق [٢]، و له أفراد بعضها زائل و بعضها حادث و بعضها آتٍ، و لکل من أبعاضه المتصلة حدوث فی وقت معین و عدم فی غیره، و لیس اشتماله علی أبعاضه کاشتمال المقادیر علی غیر المنقسمات عند القائلین بها لاستحالته، بل ذلک الوجود المستمر هو بعینه الوجود المتصل الغیرالقار، و هو بعینه أیضاً کل من تلک الأبعاض و الأفراد الآنیة [٣]، فله وحدة ساریة فی الأعداد [٤] لأنها جامعة لها بالقوة القریبة من الفعل. فإن قلنا إنه واحد صدقنا، و إن قلنا إنه متعدد صدقنا، و إن قلنا إنه باق من أول الاستحالة إلی غایتها صدقنا، و إن قلنا إنه حادث فی کل حین صدقنا؛ فما أعجب حال مثل هذا الوجود و تجدده فی کل آن، و الناس فی ذهول عن هذا مع أنّ حالهم بحسب الهویة مثل هذه الحال [٥] و هم متجددون فی کل حین لأنّ إدراکه یحتاج إلی لطفِ قریحة و نور بصیرة [٦] یری کون ما هو الباقی و ما هو.
[١]. یعنی یک وجود جامع متناقضات است ولی در واقع تناقضی در کار نیست. ما این مطلب را در مقاله «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» گفتهایم و بعد توضیح میدهیم که در باب حرکت همیشه یک نوع شبه تناقض و شبه تضاد وجود دارد. در باب حرکت، شیء هم موجود است و هم معدوم، هم واحد است و هم کثیر، هم مستمر البقاء است و هم دائم الزوال. این شبه تناقض است نه آن تناقضی که منطق آن را محال میداند. در فلسفههای جدید به این شبه تناقضها که برخورد کردهاند نتوانستهاند درک کنند که اینها شبه تناقض است نه تناقض واقعی و لذا سروصدا راه انداختهاند که بنا بر آنچه که در باب حرکت کشف کردهاند اصلًا اجتماع نقیضین محال نیست و لذا منطق ارسطویی از اساس غلط است.
مطلب مرحوم آخوند میرساند که ایشان به آنچه در فلسفههای جدید در باب حرکت مطرح است رسیده و بدون آنکه استنتاج غلط آنها را بکند تحلیلی عالی ارائه داده است.
ایشان بعداً تصریح میکند- و در گذشته هم گفتیم- که حرکت اتحاد قوه و فعل است، اتحاد وجود و عدم است، اتحاد وحدت و کثرت است، اتحاد استمرار و زوال است و همه اینها نوعی از جمع است که با آنچه منطق محال میداند فرق دارد.
[٢]. اگر شیء از حیث واحد، هم واحد باشد و هم کثیر، اشکال دارد ولی از دو حیث، شیء میتواند هم واحد باشد و هم کثیر.[٣]. پس وجود حرکت قطعی عیناً وجود حرکت توسطی است. پس دو وجود نیست بلکه دو اعتبار است از یک وجود.[٤]. یعنی وحدت ساری در کثرت دارد.[٥]. یعنی با اینکه مردم خودشان در متن آن واقعند.[٦]. تنها فکر بلند و استعداد عالی کافی نیست بلکه یک دل روشن هم میخواهد و الّا بوعلی هم فکر بلند داشت آنهم بلندتر از همه. لطف قریحه و نور بصیرت هر دو لازم است. قبلًا گفتیم که فلسفه مرحوم آخوند بر اساس فکر و ذوق هردو است.